تئاتر سقز؛ صحنهای که نسل تازه باید در آن تنفس کند
– شهرام ملازم، بازیگر تئاتر
تئاترِ یک شهر، پیش از آنکه صحنه و سالن باشد، آیینهی دقتِ انتخابهای آن شهر است. حمایت، اگر بیتمایز باشد، نه به رشد منجر میشود و نه به کیفیت. مسئلهی امروز تئاتر سقز، نبودِ استعداد نیست؛ ناتوانی در تشخیص آن است.
جوانِ بااستعداد، بهدنبال دیدهشدنِ آسان نیست؛ بهدنبال امکانِ فکر کردن، آزمون کردن و ساختن است. حمایت از چنین نیرویی، بهمعنای باز کردن فضا برای تجربهی جدی است، نه فراهمکردن صحنه برای فعالیتهای شتابزده و بیپشتوانه. هر حرکتی که صرفاً به نام «کار کردن» انجام شود، الزاماً به معنای پیشرفت نیست.
اگر معیار، فقط پر بودن صحنه یا تعدد اجرا باشد، تئاتر به نمایشِ کمّیت تقلیل پیدا میکند. آنچه ارزشمند است، عمقِ نگاه، جسارتِ اندیشه و توانِ ایستادن پشت اثر است؛ نه صرفِ حضور. حمایت واقعی، متوجه کسانیست که مسئولیتِ فکر خود را میپذیرند، نه آنهایی که کار را جای اندیشه مینشانند.
فرصت دادن به جوانان، بهمعنای حذف معیار نیست. برعکس، یعنی جدی گرفتنِ استعداد؛ یعنی تمایز قائل شدن میان تجربهی خلاق و حرکتِ بیریشه. تئاتر زمانی زنده میماند که هم راه برای نسل تازه باز باشد و هم سطحِ انتظار بالا نگه داشته شود.
اگر قرار است آیندهای ساخته شود، باید به جوانهایی اعتماد کرد که آمدهاند چیزی اضافه کنند، نه فقط چیزی را تکرار. این اعتماد، نه از سرِ مصلحت، که از سرِ تشخیصِ درست معنا پیدا میکند.
صحنه سقز امروز با جریانهای نو مواجه است؛ جریانهایی که اگر مجال تجربه و آزمون نیابند، هر لحظه ناپدید میشوند. محدودیتها و حصارهای نامرئی، بیصدا فرصت را میربایند و مسیر خلاقیت را سد میکنند. اما جریان تازه، اگر مجال داشته باشد، خود راهی میسازد، معنا میآفریند و صحنه را زنده نگه میدارد.
فرصت دادن به نسل تازه، اساس بقای تئاتر است. ساختارهایی که تجربه را مهار میکنند، نه تنها مانع رشد صحنه میشوند، بلکه فرصت خلق معنا را نیز از بین میبرند. جریان تازه به آزادی نیاز دارد؛ آزادی برای آزمودن، برای خطا کردن، برای بازآفرینی. هر لحظهای که این امکان گرفته شود، شعلهای خاموش میشود که بازگرداندنش دشوار است. حمایت و امکان تجربه، تنها مسیر زنده ماندن صحنه است.
اختلاف دیدگاه و تضاد، وقتی به رقابت و دشمنی بدل شود، صحنه را از حرکت بازمیدارد. اما صحنه، ذاتاً مکان تضارب است؛ جایی برای تجربه و کشف، نه برای محدودیت و انحصار.
دشمنیهای پنهان، دستهبندیهای فرساینده و نگاههای حذفگر، نه نشانهی جدیتاند و نه معیارِ کیفیت. اینها فقط انرژیِ یک شهر را صرفِ خنثیکردنِ خودش میکنند. اگر قرار است تئاتر سقز آیندهای داشته باشد، باید از این چرخه عبور کند؛ چرخهای که در آن استعداد پیش از دیدهشدن، قضاوت میشود.
هر گروه و جریان تازهای که مجال حضور نیابد، فرصتی از فرهنگ شهر رفته است. جریان تازه، اگر امکان حضور و آزمون پیدا کند، خود مسیر را میسازد؛ بدون دستور، بدون ستایش، تنها با حق تجربه و حمایت لازم.
تئاتر، زمانی اثرگذار است که امکان تجربه و عبور برای جریان تازه فراهم باشد. میدان صحنه باید باز باشد؛ ساختارها نباید محدودیت ایجاد کنند، رقابت نباید به دشمنی بدل شود و هیچ مانعی بر سر مسیر خلاقیت وجود نداشته باشد. فرصت و حمایت، تنها منابعی هستند که جریان تازه را به حرکت درمیآورند و صحنه را از یادگاری محو، به جریان زندهای بدل میکنند.
انتخاب، روشن است اما تلخ: یا امکان حضور، آزمون و بازآفرینی فراهم میشود و جریان تازه صحنه را به زندگی بازمیگرداند، یا محدودیتها و بیاعتمادی، تئاتر سقز را به سکوت و فرسایش محکوم میکنند.