تکریم یک عمر روشنایی: تحلیلی جامعهشناختی از مراسم بزرگداشت استاد عرفان صاحبی
دکتر مهدی قادری، عضو هیأت علمی گروه جامعهشناس دانشگاه پیام نور
سقزرووداو- در گستره نظام اجتماعی، برخی مناسک و آیینها فراتر از یک تشریفات گذرا، نقشی کارکردی در بازتولید ارزشها و تقویت انسجام اجتماعی ایفا میکنند.
مراسم نکوداشت استاد پیشکسوت، عرفان صاحبی که به مناسبت هفته کتاب و کتابخوانی روز سهشنبه ۲۷ آبانماه در دانشگاه پیام نور مرکز سقز برگزار شد، نمونهای روشن از چنین آیینی است؛ آیینی که در قالب یک جشن، مفاهیم بنیادین جامعهشناختی را جلوهگر میسازد.
در روزگاری که قدردانی صمیمانه به گوهری کمیاب بدل شده و بسیاری از مراسم به پوستهای تهی فروکاستهاند، این تکریم نه یک آیین صوری، که «رویدادی استثنایی و پرشکوه» بود؛ لحظهای که جامعه محلی، با آگاهی و شعور فرهنگی، یکی از برجستهترین حاملان سرمایه فرهنگی خود را بر جایگاه احترام نشاند و او نیز، در اوج بزرگواری، همه گنجینه کتابخانه شخصیاش را به نسلهای آینده سپرد. این رخداد، فراتر از یک بزرگداشت فردی، نمایشی باشکوه از بازتولید ارزشهای بنیادین حیات جمعی بود؛ جایی که سرمایه فرهنگی، سرمایه نمادین و سرمایه اجتماعی در نابترین شکل ممکن به هم پیوستند.
استاد عرفان صاحبی بیش از شش دهه نقش «عامل انتقالدهنده سرمایه فرهنگی» (به مفهوم بوردیویی) را بر عهده داشته است. شصتوسه سال تدریس، صرفاً عددی در کارنامه نیست؛ بلکه گواهی است بر تعهدی ژرف و نهادینه که از مرز حرفه فراتر رفته و به یک رسالت وجودی تبدیل شده است. در زمانی که بسیاری از مشاغل به کالایی مصرفی تنزل یافتهاند، استاد صاحبی نشان داد که آموزش همچنان میتواند یک «عبادت مدنی» باشد؛ عبادتی که در آن معلم نه برای نان، بلکه برای روشن نگه داشتن مشعل تمدن میسوزد.
اهدای کتابخانه شخصی، اوج این عبادت بود. این عمل، فراتر از یک بخشش مادی، کنشی نمادین و بیبدیل بود؛ لحظهای که سرمایه فرهنگی انباشتهشده در یک عمر مطالعه و تأمل، از مالکیت فردی رها شد و به میراثی جمعی تبدیل گشت. استاد صاحبی با این کنش اعلام کرد که دانش هرگز متعلق به فرد نیست؛ دانش امانتی است الهی که باید از سینهای به سینهای و از نسلی به نسلی منتقل شود تا جامعه زنده بماند. این همان چیزی است که امیل دورکیم «وجدان جمعی» مینامد؛ لحظهای که فرد خود را در خدمت کل جامعه میگذارد و جامعه نیز با تکریم صادقانه، این کنش را مقدس و ماندگار میسازد.
این آیین همچنین نقش «سنگ محکی» برای هویت نهاد دانشگاه داشت. دانشگاه تنها یک مجموعه فیزیکی یا اداری نیست، بلکه «میدانی اجتماعی» است که بر پایه میثاقها و ارزشهای مشترک شکل میگیرد. تجلیل از استادی که نه تنها عمر خویش را وقف آموزش کرده، بلکه با اهدای کتابخانهاش سرمایه دانشی خود را نیز به نهاد علم سپرده است، تأییدی دوباره بر این «میثاق آموزشی» به شمار میآید. این عمل پیوندی ناگسستنی میان نسلها ایجاد میکند و یادآور این حقیقت دیرپا است که دانشگاه خانه اندیشه است و استاد، واسطه انتقال میراث فکری میان نسلها.
تمرکز مراسم بر دو محور «تدریس» و «کتاب» هوشمندانه بود. تدریس، نشاندهنده نقش زنده استاد در انتقال دانش است، و کتاب، نماد ماندگاری این دانش ورای حیات فردی. این دوگانه در واقع چرخه کامل تولید و بازتولید دانش را مجسم میکند: دانشی که در کلاس جریان مییابد و در قالب کتاب تثبیت شده و برای آینده ذخیره میگردد. از منظر جامعهشناسی معرفت، این اقدام بیانگر عینیتیافتن دانش ذهنی در قالب عینیترین ابزار آن (کتاب) و نهادینه شدن آن است.
سخنرانیهای اساتید، معلمان و مهمانان حاضر در مراسم، فراتر از ستایش فردی، تلاشی برای «بازتولید گفتمان احترام به معلم» در دورهای بود که این گفتمان رو به تضعیف است. این مراسم در عین حال نوعی «مراسم مقاومت فرهنگی» نیز بود؛ مقاومتی در برابر کالاییشدن آموزش، در برابر فراموشی تاریخی و در برابر بیتفاوتی نسلی.
برگزاری چنین مراسمی در شهر سقز حامل پیامی فراتر از سطح محلی بود. این رویداد بر تمرکززدایی از فرهنگ تکریم و توجه به خادمان کمتر دیدهشده علم در جغرافیای حاشیهای کشور تأکید داشت. این قبیل مراسم، مرکزیت نمادین پایتختها را به چالش میکشد و نشان میدهد که شور دانایی و قدرشناسی از معلم، محدود به منطقهای خاص نیست. این اقدام موجب تقویت «همبستگی اجتماعی» و ایجاد حس تعلق در جامعه دانشگاهی مناطق کمتر برخوردار میشود.
در مجموع، برگزاری اینگونه مراسم را نمیتوان صرفاً برنامهای تشریفاتی دانست. این آیینها صحنهای برای نمایش و تقویت ارزشهای بنیادین نهاد آموزش عالی، بازتولید سرمایه نمادین معلمی و تحکیم میثاق میان نسلهاست. تجلیل از چنین شخصیتهایی در حقیقت تجلیل از مفهوم «علم و آموزش» به مثابه ستون فقرات توسعه فرهنگی و اجتماعی است.
حضور اساتید و معلمان در این آیین، نه به عنوان تماشاگر، بلکه به عنوان کنشگران فعال این میثاق جمعی، بر غنای نمادین آن افزود و این حقیقت را آشکار ساخت که جامعهای که قدر حاملان فرهنگ و معماران تعلیم و تربیت را نداند، همچون کالبدی بیجان است؛ ایستاده، اما تهی از زندگی و معنا.