وقتی یک جامعه زخم برمیدارد؛ نگاهی روانشناختی به تروما و بیحسی جمعی
نویسنده: لونا صوفی صالحی، روانشناس
گاهی یک جامعه نه در یک لحظه، بلکه در فرآیندی طولانی زخمی میشود؛ زخمی که تنها به یک فرد یا یک گروه کوچک تعلق ندارد، بلکه در حافظهی جمعی، در رفتارها، در سکوتها و حتی در شوخیها بازتاب پیدا میکند. روانشناسی این وضعیت را «تروما جمعی» مینامد.
تروما جمعی زمانی رخ میدهد که شمار زیادی از مردم، بهطور همزمان یا مداوم، در معرض رویدادهای آسیبزا قرار میگیرند؛ رویدادهایی مانند جنگ، سرکوب، ناامنی، فقر شدید، فجایع گسترده یا بحرانهای طولانیمدت. در چنین شرایطی، احساس امنیت ـ که پایهی سلامت روان است ـ در سطح جامعه فرو میریزد.
تروما جمعی صرفاً یک «خاطرهی بد» نیست؛ تجربهای است که در بدن، احساسات و روابط اجتماعی باقی میماند.
واکنش طبیعی به رنجِ مداوم
وقتی فشار روانی از آستانهی تحمل فراتر میرود، ذهن و روان انسان برای بقا راههایی پیدا میکند. یکی از این راهها «بیحسی» است.
بیحسی جمعی یعنی:
کمتر تعجب میکنیم،
کمتر شوکه میشویم،
کمتر گریه میکنیم
و گاهی میگوییم: «دیگر عادت کردهایم».
این بیحسی نشانهی سنگدلی نیست؛ نشانهی آن است که روانِ یک جامعه خسته و اشباع شده است.
چرا بیحس میشویم؟
از منظر روانشناسی، بیحسی یک مکانیسم دفاعی است. وقتی احساس کردن بیش از حد دردناک میشود، ذهن شدت هیجانها را کاهش میدهد تا بتواند دوام بیاورد.
در سطح جمعی، این مکانیسم به شکلهای گوناگونی بروز میکند:
– عادی شدن خبرهای تلخ
– طنز و شوخیهای تلخ دربارهی فجایع
– فاصله گرفتن عاطفی از رنج دیگران
– کنارهگیری و بیتفاوتیِ ظاهری
در واقع، بیحسی یعنی «درد زیاد است»، نه اینکه «درد مهم نیست».
بهای پنهان بیحسی
اگرچه بیحسی در کوتاهمدت به ما کمک میکند دوام بیاوریم، اما در صورت تداوم، هزینههایی به همراه دارد:
– همدلی کمرنگ میشود
– ارتباطها سطحیتر میشوند
– خشم و غم راه سالمی برای بیان پیدا نمیکنند
– افسردگی و فرسودگی روانی افزایش مییابد.
جامعهای که برای مدت طولانی در وضعیت بیحسی باقی بماند، بهتدریج ارتباط خود را با احساساتش از دست میدهد. تروما جمعی نیز میتواند به نسلهای بعد منتقل شود. کودکانی که در فضای بیحسی رشد میکنند، ممکن است:
– احساسات خود را نشناسند
– درد را «طبیعی» تلقی کنند
– مهارت بیان ناراحتی یا خشم را نیاموزند
به این ترتیب، زخمی که بیان نشده، تکرار میشود.
راه ترمیم چیست؟
روانشناسی میگوید ترمیم از جایی آغاز میشود که رنج دیده و نامگذاری شود.
چند گام کوچک اما مهم:
– گفتن این جمله: «آنچه تجربه کردهایم، آسیبزا بوده است».
– اجازه دادن به احساسات، بدون اجبار یا سرکوب
– روایت کردن، نوشتن، گفتوگو کردن و شنیده شدن
– ایجاد فضاهای امن برای سوگواری جمعی
– بازسازی پیوندهای انسانی، حتی در مقیاسهای کوچک.
ترمیم به معنای فراموش کردن نیست؛ به معنای دوباره احساس کردن، با امنیتی بیشتر است.
بیحسی جمعی نشانهی بیاخلاقی یا بیتفاوتی نیست؛ اغلب نشانهی زخمی است که هنوز فرصت التیام نیافته است. درک این موضوع میتواند ما را از قضاوت به همدلی، و از انجماد به حرکتی آرام در مسیر ترمیم برساند.