اجتماعی, اخبار, ویژه خبری, یادداشت

طلاق؛ زلزله‌ای خاموش در زیست‌جهان کودکان

رضا وکیلی، روانشناس

افزایش نرخ طلاق در سال‌های اخیر، صرفاً یک پدیده خانوادگی یا حقوقی نیست، بلکه مسئله‌ای اجتماعی با پیامدهای عمیق روانی و آموزشی برای کودکان به شمار می‌آید.
روند طلاق در سال ها و ماه های اخیر روند افزایشی داشته که وضعیت نامناسب اقتصادی، روانی- اجتماعی، تغییر سبک زندگی، مسائل اخلاقی و…در آن نقش داشته که خارج از این مبحث است و ببشتر تاثیر طلاق بر زیست بوم‌ کودکان را تبیین می کند..
کودکانی که در میانه فروپاشی خانواده قرار می‌گیرند، اغلب ناخواسته بهای تصمیمی را می‌پردازند که نقشی در شکل‌گیری آن نداشته‌اند. این تجربه می‌تواند بنیان امنیت روانی آنان را متزلزل کرده و مسیر رشد فردی و تحصیلی‌شان را دستخوش تغییر کند.
یکی از مهم‌ترین پیامدهای طلاق والدین، افزایش احتمال بروز افسردگی و اختلالات هیجانی در کودکان است. از دست دادن حس ثبات، درگیری‌های والدین، و گاه احساس گناه یا رهاشدگی، فشار روانی قابل‌توجهی را به کودک تحمیل می‌کند. این فشارها اگر به‌موقع شناسایی و مدیریت نشوند، می‌توانند به انزوا، کاهش اعتمادبه‌نفس و افت انگیزه در سال‌های حساس رشد منجر شوند.
در کنار آسیب‌های روانی، تغییر محل زندگی و به‌تبع آن جابه‌جایی مدرسه، چالشی جدی دیگر برای کودکان طلاق است. قطع ارتباط با دوستان، معلمان و محیط آشنای آموزشی، سازگاری دوباره را دشوار می‌سازد و در بسیاری موارد باعث افت تحصیلی می‌شود. کودک ناچار است هم‌زمان با کنار آمدن با بحران خانوادگی، خود را با نظام آموزشی و اجتماعی جدیدی تطبیق دهد؛ فرآیندی که بدون حمایت کافی می‌تواند فرساینده باشد.
در نهایت، توجه به پیامدهای طلاق بر کودکان، ضرورتی انکارناپذیر است. حمایت روان‌شناختی، همکاری آگاهانه والدین پس از جدایی، و نقش فعال مدرسه و نهادهای اجتماعی می‌تواند از شدت این آسیب‌ها بکاهد. طلاق اگرچه پایان یک زندگی مشترک است، اما نباید به آغاز زنجیره‌ای از آسیب‌های پایدار برای کودکانی تبدیل شود که آینده جامعه را می‌سازند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *