ماملێ، شوخی دختر بلاگر و چند نکته… خطا گناه است یا انسانی؟ مسئله این است
✍️ دکتر رشید احمدیفر
یک، شاید بتوان تفاوت میان جهان قرون وسطی و جهان برآمده از رنسانس و مدرنیته را، دستکم بهصورت استعاری، در فاصله میان دو گزاره دید: «Error is sin»؛ خطا گناه است و «To err is human»؛ خطا کردن انسانی است. اولی بازتاب جهانی الهیاتی است که در آن حقیقت از پیش تعیینشده و خطا نه صرفاً یک اشتباه انسانی، بلکه انحراف از حقیقت و گاه گناه تلقی میشد؛ جهانی که در آن دگراندیشی میتوانست به بدعت و بدعت به طرد و مجازات بینجامد. در مقابل، رنسانس با بازگرداندن انسان به مرکز تأمل و سپس مدرنیته با تأکید بر عقل انتقادی، تجربه و امکان خطاپذیری معرفت انسانی، افق دیگری گشود: انسان ممکن است خطا کند و درست به همین دلیل باید امکان پرسش، نقد و اصلاح وجود داشته باشد. تعبیر مشهور «To err is human» را الکساندر پوپ در قرن هجدهم به زبان آورد، اما معنای عمیقتر آن در سنتی قرار میگیرد که از انسانِ خطاپذیر، جامعهای نقدپذیر میسازد. شاید تفاوت میان جامعهای مداراگر و جامعهای جزماندیش نیز از همینجا آغاز شود: آیا خطا را گناهی مستوجب طرد میدانیم، یا آن را بخشی از وضعیت انسانی و فرصتی برای نقد، گفتوگو و اصلاح؟
دو، کارل پوپر جایی از «جامعه باز» سخن میگوید؛ جامعهای که در آن هیچ اندیشه، شخصیت یا ارزش اجتماعی چنان مقدس نمیشود که امکان پرسش و نقد دربارهاش از میان برود. شاید یکی از نشانههای بلوغ یک جامعه نیز همین باشد: توانایی تحمل آنچه دوست نداریم، بدون آنکه بلافاصله به حذف، تحقیر و طرد متوسل شویم.
ماجرای اخیر یک دختر نوجوان بلاگر در مهاباد و واکنشهای گسترده به شوخی و تقلید او از زندهیاد محمد ماملی، صرفاً یک اختلافنظر درباره یک رفتار در فضای مجازی نیست؛ این ماجرا را میتوان نشانهای از مسئلهای عمیقتر در فرهنگ عمومی دانست: مرز باریک میان احترام، نقد، شوخی، تمسخر، توهین و حتی آزادی.
بیتردید محمد ماملی برای بخش بزرگی از مردم کورد، تنها یک خواننده نیست؛ بخشی از حافظه و سرمایه فرهنگی آنان است. طبیعی است که بیاحترامی به او برای بسیاری ناخوشایند و حتی دردناک باشد. اما آیا احترام به یک شخصیت فرهنگی باید به معنای ممنوعیت هرگونه شوخی، نقد، بازخوانی یا حتی تقلید از او باشد؟
به گمان من، پاسخ منفی است.
جامعهای که هر شوخی را توهین، هر نقد را دشمنی و هر زاویه متفاوتی را بیحرمتی تلقی کند، بهتدریج فضای عمومی خود را از تفاوت، پرسش و اندیشه انتقادی تهی میکند. خطر دقیقاً از جایی آغاز میشود که برای دفاع از ارزشهای خودی، به تحقیر انسانها و ارزشهای دیگری متوسل شویم.
ممکن است آن دختر در نحوه بیان خود زیادهروی کرده باشد؛ ممکن است رفتار او از نظر بسیاری ناپسند یا حتی توهینآمیز تلقی شود. اما پاسخ به یک رفتار نادرست، فحاشی، تهدید، تحقیر و هجوم جمعی نیست. نقد رفتار با نابود کردن شخصیت انسان تفاوت دارد.
فرهنگ، اگر واقعاً زنده باشد، از شوخی و پرسش نمیترسد. فرهنگ زمانی شکننده میشود که برای حفظ آن، دیوارهای تابو را آنقدر بلند کنیم که هیچ صدای متفاوتی از آن عبور نکند.
احترام، ارزشمند است؛ اما تعصب، احترام نیست. دفاع از مقدسات فرهنگی نیز نباید به فانتالیسم فرهنگی تبدیل شود. اگر قرار باشد هر شخصیت محبوب، هر نماد تاریخی و هر ارزش جمعی از حوزه نقد و طنز بیرون گذاشته شود، در نهایت نهتنها آزادی نقد، بلکه امکان شکلگیری یک جامعه انتقادی را نیز از خود سلب کردهایم.سه، شاید مسئله اصلی این نباشد که آن دختر حق داشت یا نداشت؛ مسئله این است که آیا ما میتوانیم همزمان از حرمت فرهنگی دفاع کنیم و ظرفیت شنیدن صدای متفاوت را نیز داشته باشیم؟
جامعه بالغ، جامعهای نیست که در آن هیچکس اشتباه نمیکند؛ جامعهای است که در آن حتی در مواجهه با خطا، مرز میان نقد و نفرت را گم نمیکند.
در نهایت باید گفت: جامعه سالم، جامعهای نیست که در آن همه یکسان فکر کنند؛ جامعهای است که در آن آدمها بتوانند متفاوت فکر کنند و همچنان حقِ شنیدهشدن داشته باشند. تحمل صدای مخالف، حتی صدایی که ناپخته، آزاردهنده یا اشتباه به نظر میرسد، یکی از دشوارترین و در عین حال ضروریترین وجوه مدارا و بلوغ اجتماعی است.