در جادههای کوردستان؛ مرگ کیلویی چند؟
– دکتر رشید احمدیفر
دیروز، امروز و هر روز، خبر حادثهای ناگوار و مرگی دلخراش؛ گویی در جادههای کوردستان ناقوس مرگ به صدا درآمده است. ارابههای مرگ در جادههای وحشت در حرکتاند و جادهای که قرار بود مایه وصالمان باشد، چه تلخ به دلیل فراق ناوقتمان تبدیل شده است. نفرین به جادهای که این فاصله کوفتی را ابدی میکند!
راستی، مرگ کیلویی چند؟
جایی به نقل از شاعر روس، بوریس پاسترناک، نوشتهام که «مرگ، خواهر زندگی است»؛ اما خواهر لجوجی که گاهی هیچ حد و مرزی نمیشناسد! آخر، خواهری هم رسم و رسومی دارد و باید حد و حدودی بشناسد.
گویا در این دیار، مرگ بر زندگی پیشی گرفته است؛ و به اعتبار سخن یک روانکاو و اندیشمند، این یعنی فاجعه.
هر جا و هر زمان که میخواهی لختی بیاسایی و دمی بیارامی، نفیر شوم شغال مرگِ وقتناشناس، آسایشت را درهم میپیچد. مرگِ مزاحم!
انگار به آن عادت کردهایم. هر روز و هر دممان، لبریز از شنیدن خبر مرگ عزیزانمان است؛ آن هم در بیرحمانهترین، ناموقعترین و مزاحمترین زمانها و مکانها.
چند سال پیش، انگار همین دیروز بود؛ برادر جوان و نازنینم، در همین جادههای لعنتی و به دست همین ارابههای مرگ، شمع وجودش در عنفوان نوزدهمین بهار زندگی خاموش شد. دریغا که چه ناهنگام و چه درد بزرگ و مردافکنی بود!
همین دیروز و امروز نیز چند نفر از جوانان عزیز و نازنین، قربانی همین جادهها شدند. دریغ از زندگی که چنین زار و ناتوان و فرتوت گشته است؛ آنقدر که توش و توانی برای خروشیدن و بانگ برآوردن ندارد:
آیا زمان آن فرانرسیده است که فارغ از حرف و حدیث، وعده و وعید و شعار، فکری به حال این ارابههای مرگ و جادههای وحشت در کوردستان شود؟
جادههایی که هزاران رویا را در دل سیاه خود مدفون میکنند.
یادمان باشد، بدون بهبود شاخصهای حملونقل، توسعه نیز توش و توان حرکت نخواهد داشت.
مسئولان بسیار مسئول و محترم! اگر فرصتی کردید، لطفاً پروژههای ملی و حیاتی، از جمله اتوبان میاندوآب ـ کرمانشاه و محور سنندج ـ مریوان را به فرجام برسانید.
به قول شاعری نازکخیال:
ما به جهان نیامدهایم که به آسانی بمیریم؛
آن هم در سپیدهدمی که بوی لیمو میدهد