اجتماعی, اخبار, ویژه خبری, یادداشت

رابطه هیجان و اعتیاد؛ بررسی جامع ابعاد روان شناختی، عصبی، اجتماعی و درمانی

لیلا محسنی، روانشناس

رابطه میان هیجان و اعتیاد از مهم ترین موضوعات در روان شناسی اعتیاد، علوم اعصاب و سلامت روان است. اعتیاد را نمی توان صرفا نتیجه مصرف یک ماده یا تکرار یک رفتار دانست. در بسیاری از موارد، پشت رفتار اعتیادی مجموعه ای از تجربه های هیجانی، شیوه های ناکارآمد تنظیم هیجان، ناتوانی در تحمل پریشانی، جست وجوی آرامش، فرار از احساسات ناخوشایند و تلاش برای دستیابی سریع به لذت قرار دارد. پژوهش های جدید نیز نشان می دهند که اختلال در تنظیم هیجان با مصرف مواد و اعتیادهای رفتاری ارتباط معناداری دارد و این ارتباط در طیف گسترده ای از اعتیادها مشاهده شده است.

درک این رابطه اهمیت زیادی دارد، زیرا اگر اعتیاد را فقط مسئله ای مربوط به «ماده» بدانیم، بخش مهمی از چرخه اعتیاد را نادیده گرفته ایم. ماده، رفتار یا فعالیت اعتیادآور ممکن است در ظاهر هدف رفتار باشد، اما در لایه عمیق تر، فرد گاهی در تلاش است با استفاده از آن وضعیت هیجانی خود را تغییر دهد. ممکن است فرد برای کاهش اضطراب، فرار از غم، خاموش کردن خشم، تحمل تنهایی، کاهش احساس پوچی، افزایش انرژی، فراموش کردن یک تجربه دردناک یا تجربه کردن هیجان و لذت شدید به مصرف ماده یا انجام رفتار اعتیادآور روی آورد.

 

هیجان چیست و چرا در اعتیاد اهمیت دارد؟

هیجان مجموعه ای پیچیده از تغییرات جسمانی، شناختی، رفتاری و تجربی است که در پاسخ به رویدادهای بیرونی یا درونی شکل می گیرد. ترس، خشم، غم، شادی، شرم، گناه، حسادت، عشق، دلبستگی، تنهایی و احساس پوچی نمونه هایی از تجربه های هیجانی هستند.

هیجان به خودی خود مشکل نیست. هیجان ها اطلاعات مهمی درباره وضعیت فرد، نیازهای او و محیط اطرافش فراهم می کنند. مشکل زمانی ایجاد می شود که فرد نتواند هیجان را بشناسد، تحمل کند، درباره آن فکر کند، آن را تعدیل کند یا به شیوه ای سازگارانه پاسخ دهد.

در چنین شرایطی، رفتار اعتیادآور می تواند به یک ابزار تنظیم هیجان تبدیل شود. فرد ممکن است به تدریج یاد بگیرد که «وقتی مضطرب هستم، مصرف می کنم»، «وقتی عصبانی هستم، قمار می کنم»، «وقتی احساس تنهایی دارم، وارد فضای مجازی می شوم» یا «وقتی غمگین هستم، مواد مصرف می کنم». در این مرحله، رفتار اعتیادآور از یک انتخاب گاه به گاه به پاسخ شرطی شده ای برای مدیریت حالات هیجانی تبدیل می شود.

 

تنظیم هیجان؛ حلقه مرکزی رابطه هیجان و اعتیاد

تنظیم هیجان به توانایی فرد برای شناخت، پذیرش، تحمل و تعدیل تجربه های هیجانی گفته می شود. تنظیم هیجان به معنای حذف هیجان نیست. انسان سالم نیز خشمگین، مضطرب، غمگین یا ناامید می شود؛ تفاوت اصلی در این است که چگونه با این هیجان ها مواجه می شود.

افرادی که مشکلات بیشتری در تنظیم هیجان دارند، ممکن است در شناسایی احساس خود، پذیرش هیجان، کنترل تکانه، تحمل پریشانی و انتخاب پاسخ مناسب با دشواری بیشتری روبه رو باشند. یک فراتحلیل بزرگ با بررسی ۹۵ مطالعه و بیش از ۱۵۶ هزار نفر نشان داد که تنظیم هیجان و مصرف مواد ارتباط معناداری دارند. در این پژوهش، توانایی های تنظیم هیجان نسبت به صرفا استفاده از راهبردهای تنظیم هیجان ارتباط قوی تری با مصرف مواد داشتند.

فراتحلیل دیگری که ۲۲ مطالعه شامل ۱۹۳۶ فرد مبتلا به اختلال مصرف مواد و ۱۵۶۷ فرد در گروه کنترل را بررسی کرد، نشان داد افراد دارای اختلال مصرف مواد مشکلات بیشتری در تنظیم هیجان دارند. این تفاوت در ابعاد مختلف تنظیم هیجان مشاهده شد و مشکلات مربوط به دسترسی به راهبردهای مناسب و کنترل تکانه از برجسته ترین موارد بودند.

بنابراین یکی از مسیرهای مهم برای فهم اعتیاد این است که بپرسیم فرد با هیجان های خود چه می کند.

 

اعتیاد به عنوان راهی برای فرار از هیجان

یکی از مهم ترین مفاهیم در رابطه هیجان و اعتیاد، «خوددرمانی هیجانی» است. بر اساس این نگاه، فرد ممکن است از ماده یا رفتار اعتیادآور برای تغییر یک وضعیت روانی ناخوشایند استفاده کند.

فردی که اضطراب شدید دارد، ممکن است برای آرام شدن به ماده روی آورد. فردی که احساس پوچی می کند، ممکن است به دنبال تحریک شدید باشد. فردی که با تنهایی دست وپنجه نرم می کند، ممکن است ساعت های طولانی در شبکه های اجتماعی، بازی های آنلاین یا روابط ناسالم باقی بماند. فردی که خشم زیادی دارد ممکن است رفتارهای پرخطر را تجربه کند.

در این حالت، اعتیاد یک پاسخ کوتاه مدت به یک مشکل هیجانی است. مشکل اصلی اینجاست که پاسخ کوتاه مدت ممکن است در بلندمدت خود مشکل را تشدید کند.

فرد مضطرب مصرف می کند و موقتا آرام می شود. مغز یاد می گیرد که مصرف با کاهش ناراحتی همراه است. دفعه بعد که اضطراب ظاهر می شود، میل به مصرف سریع تر ایجاد می شود. به این ترتیب، ارتباط میان «هیجان ناخوشایند» و «رفتار اعتیادآور» تقویت می شود.

 

 تقویت منفی و شکل گیری چرخه اعتیاد

یکی از مفاهیم مهم برای توضیح این چرخه، «تقویت منفی» است. تقویت منفی به معنای افزایش احتمال یک رفتار به دلیل حذف یا کاهش یک وضعیت ناخوشایند است.

برای مثال، فرد دچار اضطراب می شود، ماده مصرف می کند و اضطراب کاهش می یابد. مغز این رابطه را یاد می گیرد. در تجربه بعدی اضطراب، رفتار مصرفی جذاب تر می شود.

در اینجا فرد لزوما برای رسیدن به لذت مصرف نمی کند؛ گاهی برای فرار از درد مصرف می کند.

این تمایز بسیار مهم است. در مراحل اولیه ممکن است مصرف با لذت، هیجان و سرخوشی همراه باشد، اما با استمرار مصرف، انگیزه می تواند به سمت رهایی از ناراحتی، خماری، اضطراب، تحریک پذیری و حالات ناخوشایند ناشی از قطع مصرف حرکت کند.

در نتیجه، اعتیاد می تواند از چرخه «دنبال کردن لذت» به چرخه «فرار از رنج» تغییر پیدا کند.

 

نقش هیجان های منفی در اعتیاد

اضطراب، افسردگی، خشم، شرم، گناه، تنهایی و احساس پوچی از هیجان ها و حالت های روانی مهم مرتبط با رفتارهای اعتیادآور هستند.

اضطراب می تواند فرد را به دنبال کردن راهی سریع برای آرام شدن سوق دهد. غم ممکن است میل به بی حس کردن تجربه عاطفی را افزایش دهد. خشم می تواند کنترل تکانه را کاهش دهد و تصمیم گیری عجولانه را افزایش دهد. شرم می تواند فرد را به پنهان کاری و انزوا سوق دهد و انزوا نیز زمینه را برای مصرف بیشتر فراهم کند.

تنهایی نیز اهمیت ویژه ای دارد. انسان موجودی اجتماعی است و فقدان ارتباط معنادار می تواند وضعیت هیجانی دشواری ایجاد کند. برخی رفتارهای اعتیادآور، مانند استفاده افراطی از اینترنت، بازی های آنلاین یا قمار، ممکن است در ابتدا احساس ارتباط، هیجان یا تعلق ایجاد کنند؛ اما در صورت تداوم، خودشان می توانند روابط واقعی و سرمایه اجتماعی فرد را تضعیف کنند.

 

آیا هیجان های مثبت نیز با اعتیاد ارتباط دارند؟

بله. رابطه هیجان و اعتیاد به هیجان های منفی محدود نیست.

برخی افراد برای فرار از غم مصرف می کنند، اما برخی دیگر برای افزایش شادی، هیجان، انرژی، اعتمادبه نفس یا احساس تعلق اجتماعی به مصرف روی می آورند.

این موضوع در مهمانی ها، مصرف اجتماعی الکل، رفتارهای پرخطر، قمار، بازی و برخی رفتارهای دیجیتال قابل مشاهده است. فرد ممکن است به دنبال تجربه ای باشد که احساس هیجان، موفقیت یا برانگیختگی را افزایش دهد.

پژوهش های فراتحلیلی نشان داده اند که توانایی تنظیم هیجان های مثبت و منفی هر دو با مصرف مواد ارتباط دارند. ([PubMed Central (PMC)][1])

بنابراین مسئله فقط «کاهش هیجان منفی» نیست؛ گاهی فرد توانایی مدیریت هیجان مثبت شدید را نیز ندارد و برای حفظ یا افزایش آن، رفتار اعتیادآور را تکرار می کند.

 

نقش مغز در رابطه هیجان و اعتیاد

رابطه هیجان و اعتیاد صرفا یک مسئله روان شناختی نیست. مصرف مکرر مواد و برخی رفتارهای اعتیادآور می توانند مدارهای مغزی مرتبط با پاداش، انگیزش، استرس، کنترل شناختی و پردازش هیجان را تغییر دهند.

در تنظیم هیجان، ساختارهایی مانند آمیگدال، اینسولا و قشر پیش پیشانی اهمیت دارند. آمیگدال در پردازش بسیاری از محرک های هیجانی نقش دارد، اینسولا در آگاهی از وضعیت درونی بدن و تجربه هیجانی مشارکت می کند و قشر پیش پیشانی در کنترل شناختی، تصمیم گیری و مهار تکانه اهمیت دارد. پژوهش های علوم اعصاب نشان داده اند که اختلالات مصرف مواد با تغییراتی در شبکه های عصبی مرتبط با تنظیم هیجان همراه هستند. ([PubMed][3])

این تغییرات می توانند موجب شوند فرد در برابر محرک های هیجانی یا نشانه های مرتبط با ماده آسیب پذیرتر شود و در موقعیت های بحرانی، کنترل رفتاری دشوارتری داشته باشد.

 

چرا هنگام هیجان شدید تصمیم گیری دشوارتر می شود؟

وقتی شدت هیجان بالا می رود، ظرفیت فرد برای پردازش آرام و منطقی موقعیت ممکن است کاهش پیدا کند. فردی که در وضعیت خشم شدید، اضطراب شدید یا اندوه عمیق قرار دارد، ممکن است بیشتر به دنبال پاسخ فوری باشد.

در اعتیاد این مسئله اهمیت مضاعف پیدا می کند، زیرا مغز پیش تر ارتباط میان هیجان و پاداش را یاد گرفته است. بنابراین یک حالت هیجانی خاص می تواند به عنوان محرک رفتار اعتیادآور عمل کند.

برای مثال، فرد ممکن است سال ها بعد از ترک، هنگام مواجهه با تنهایی، شکست عاطفی یا فشار کاری ناگهان میل شدید به مصرف پیدا کند. این میل الزاما نتیجه تصمیم آگاهانه نیست؛ بخشی از آن می تواند حاصل یادگیری و شرطی شدن ارتباط میان وضعیت هیجانی و رفتار مصرفی باشد.

 

نقش استرس در رابطه هیجان و اعتیاد

استرس یکی از مهم ترین عوامل مرتبط با آغاز و تداوم رفتارهای اعتیادآور است.

وقتی فرد با استرس مزمن مواجه است، دستگاه های مرتبط با پاسخ به تهدید و استرس به شکل مکرر فعال می شوند. اگر فرد مهارت های سازگارانه کافی برای مدیریت این شرایط نداشته باشد، احتمال استفاده از راهکارهای فوری و کم هزینه افزایش می یابد.

مواد و رفتارهای اعتیادآور ممکن است در کوتاه مدت تجربه استرس را تغییر دهند، اما در بلندمدت می توانند ظرفیت فرد برای مواجهه سالم با استرس را تضعیف کنند. بنابراین فرد ممکن است به جای یادگیری حل مسئله، حمایت گیری اجتماعی، بازسازی شناختی، پذیرش هیجان و تحمل پریشانی، به پاسخ اعتیادآور متکی شود.

 

تروما و هیجان؛ یکی از مسیرهای مهم به سوی اعتیاد

تجربه های آسیب زا می توانند رابطه پیچیده ای با هیجان و اعتیاد داشته باشند. افرادی که تجربه های شدید و مکرر آسیب روانی داشته اند ممکن است با اضطراب، گوش به زنگی، کابوس، خشم، شرم، بی اعتمادی و دشواری در تنظیم هیجان مواجه شوند.

در چنین شرایطی، برخی افراد ممکن است از مواد یا رفتارهای اعتیادآور برای کاهش شدت تجربه های ناخوشایند استفاده کنند.

پژوهش های جدید درباره همزمانی اختلال استرس پس از سانحه و اختلال مصرف مواد نیز نشان داده اند که اختلال در تنظیم هیجان می تواند در رابطه میان علائم تروما و مصرف مواد نقش داشته باشد.

این موضوع اهمیت رویکردهای درمانی ترومامحور را در برخی افراد مبتلا به اعتیاد افزایش می دهد.

 

نقش دوران کودکی و رشد هیجانی

مهارت تنظیم هیجان از دوران کودکی شکل می گیرد. کودک در تعامل با والدین، مراقبان، مدرسه و محیط اجتماعی یاد می گیرد که احساسات خود را بشناسد، آنها را تحمل کند و برای پاسخ دادن به آنها راه های مناسب پیدا کند.

کودکی که در محیطی با امنیت عاطفی، ارتباط موثر و آموزش هیجانی رشد می کند، فرصت بیشتری برای توسعه مهارت های خودتنظیمی دارد. در مقابل، محیط های بسیار پرتنش، بی ثبات، طردکننده یا فاقد حمایت عاطفی می توانند رشد مهارت های تنظیم هیجان را دشوار کنند.

این مسئله به معنای آن نیست که تجربه های دوران کودکی به طور مستقیم و قطعی باعث اعتیاد می شوند. اعتیاد پدیده ای چندعاملی است و عوامل ژنتیکی، عصبی، روان شناختی، خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی و محیطی در آن مشارکت دارند.

 

هیجان و ولع مصرف

ولع مصرف یا میل شدید به ماده، یکی از عناصر مهم اعتیاد است. ولع می تواند با محرک های بیرونی مانند دیدن ماده، حضور در مکان خاص یا ملاقات با دوستان مصرف کننده فعال شود؛ اما محرک های درونی نیز اهمیت زیادی دارند.

خشم، اضطراب، تنهایی، خستگی، بی حوصلگی، شکست، احساس طردشدگی و حتی شادی شدید می توانند برای برخی افراد محرک ولع باشند.

به همین دلیل، درمان اعتیاد بدون توجه به محرک های هیجانی ممکن است ناقص باشد. فرد باید بتواند تشخیص دهد که «چه احساسی» درست قبل از ایجاد ولع ظاهر می شود و این احساس چگونه با افکار، خاطرات، موقعیت و رفتار ارتباط پیدا می کند.

 

اعتیاد و ناتوانی در تحمل پریشانی

تحمل پریشانی یکی از مهارت های مهم تنظیم هیجان است. زندگی انسان همواره با ناکامی، فقدان، تعارض، ابهام، انتظار و درد همراه است. سلامت روان به معنای حذف این تجربه ها نیست؛ توانایی ماندن با آنها بدون تخریب خود یا دیگران اهمیت اساسی دارد.

فردی که تحمل پریشانی پایینی دارد ممکن است بخواهد هرچه سریع تر احساس ناخوشایند را از بین ببرد. اگر ماده یا رفتار اعتیادآور در گذشته چنین نقشی داشته باشد، احتمال بازگشت به آن افزایش پیدا می کند.

درمان موفق باید به فرد کمک کند بفهمد «احساس بد» الزاما به معنای «نیاز به اقدام فوری» نیست.

 

نقش تکانشگری

تکانشگری نیز در پیوند هیجان و اعتیاد اهمیت دارد. هیجان شدید می تواند ظرفیت کنترل رفتار را کاهش دهد و فرد را به سوی پاداش فوری سوق دهد.

در اختلال مصرف مواد، مشکلات مربوط به کنترل تکانه و دسترسی به راهبردهای مناسب تنظیم هیجان از یافته های برجسته پژوهش های فراتحلیلی بوده اند.

در این وضعیت، فاصله زمانی میان «احساس» و «عمل» کوتاه می شود. فرد احساس می کند باید همین حالا مصرف کند، همین حالا قمار کند یا همین حالا وارد رفتار موردنظر شود.

یکی از اهداف مهم مداخله، ایجاد فاصله میان هیجان و رفتار است.

 

نقش شرم و احساس گناه

شرم و احساس گناه در اعتیاد جایگاه پیچیده ای دارند.

احساس گناه می تواند فرد را متوجه پیامدهای رفتارش کند و در شرایط مناسب به اصلاح رفتار کمک کند. شرم، در مقابل، بیشتر با ارزیابی منفی از خود ارتباط دارد؛ یعنی فرد ممکن است به جای اینکه بگوید «رفتار من اشتباه بود»، به این نتیجه برسد که «من آدم بدی هستم».

شرم شدید می تواند انزوا، پنهان کاری و ناامیدی را افزایش دهد و این شرایط ممکن است دوباره مصرف را تقویت کند.

از این منظر، برخورد تحقیرآمیز با فرد مبتلا به اعتیاد می تواند چرخه هیجانی مشکل را شدیدتر کند. درمان باید مسئولیت پذیری را با کرامت انسانی و امید به تغییر همراه سازد.

 

رابطه هیجان، اعتیاد و روابط انسانی

اعتیاد فقط رابطه فرد با ماده یا رفتار اعتیادآور را تغییر نمی دهد؛ روابط خانوادگی و اجتماعی نیز تحت تاثیر قرار می گیرند.

مصرف مکرر ممکن است اعتماد را کاهش دهد، تعارض را افزایش دهد و فرد را از خانواده و شبکه اجتماعی سالم دور کند. از طرف دیگر، تعارض و انزوای اجتماعی می توانند هیجان های منفی را افزایش دهند و میل به مصرف را بیشتر کنند.

به این ترتیب، چرخه ای شکل می گیرد که در آن اعتیاد روابط را تضعیف می کند و روابط تضعیف شده نیز زمینه هیجانی مساعدتری برای ادامه اعتیاد ایجاد می کنند.

 

اعتیادهای رفتاری و هیجان

رابطه هیجان و اعتیاد به مواد محدود نیست. قمار، بازی های اینترنتی، استفاده مشکل زا از اینترنت و برخی الگوهای رفتاری نیز می توانند با تنظیم هیجان ارتباط داشته باشند.

در اعتیادهای رفتاری نیز فرد ممکن است از رفتار موردنظر برای فرار از هیجان ناخوشایند یا دستیابی سریع به هیجان مثبت استفاده کند. پژوهش های جدید رابطه اختلال تنظیم هیجان را با طیف مختلفی از اعتیادهای رفتاری و مصرف مواد نشان داده اند.

در قمار، هیجان ناشی از ریسک، انتظار، برد و حتی نزدیک شدن به برد می تواند چرخه پاداش را تقویت کند. در بازی های آنلاین، احساس موفقیت، تعلق، رقابت و پیشرفت می تواند نقش مهمی داشته باشد. در استفاده مشکل زای از اینترنت، کاهش موقت تنهایی یا فرار از فشارهای زندگی ممکن است رفتار را تقویت کند.

 

چرا ترک اعتیاد بدون آموزش تنظیم هیجان دشوار است؟

اگر فرد فقط مصرف را متوقف کند اما مهارت های مقابله با هیجان را یاد نگیرد، ممکن است با خلا بزرگی روبه رو شود.

سال ها ممکن است ماده یا رفتار اعتیادآور نقش یک «تنظیم کننده بیرونی هیجان» را ایفا کرده باشد. با حذف آن، اضطراب، خشم، غم، بی حوصلگی یا تنهایی ممکن است آشکارتر شوند.

در این مرحله فرد باید یاد بگیرد چگونه بدون تکیه بر رفتار اعتیادآور با احساسات خود مواجه شود.

پژوهش های درمانی جدید نیز اهمیت تنظیم هیجان را در درمان اختلالات اعتیادی مورد توجه قرار داده اند. یک مرور نظام مند در سال ۲۰۲۵، ۳۸ مطالعه مربوط به درمان های روان شناختی مبتنی بر تنظیم هیجان در اختلالات مصرف مواد و اعتیادهای رفتاری را بررسی کرد و نشان داد آموزش آگاهی از وضعیت هیجانی و آموزش روان شناختی درباره هیجان از تکنیک های پرتکرار بوده اند.

 

 تنظیم هیجان در درمان اعتیاد

درمان موثر اعتیاد باید به فرد کمک کند میان «هیجان»، «فکر»، «میل» و «رفتار» تمایز ایجاد کند.

برای مثال، فرد باید بتواند متوجه شود که «من مضطرب هستم» با «من باید مصرف کنم» یکسان نیست. اولی یک تجربه هیجانی است و دومی یک پاسخ رفتاری.

 

این فاصله بسیار مهم است

درمان های شناختی رفتاری، درمان های مبتنی بر پذیرش و تعهد، درمان دیالکتیکی رفتاری، ذهن آگاهی و برخی رویکردهای مبتنی بر تنظیم هیجان می توانند از مسیرهای مختلف به فرد کمک کنند تا هیجان را بهتر بشناسد و پاسخ های سازگارانه تری ایجاد کند.

هدف درمان، تبدیل انسان به فردی بدون هیجان نیست. هدف این است که فرد بتواند هیجان را تجربه کند بدون اینکه الزاما به رفتار اعتیادآور پاسخ دهد.

 

تاب آوری هیجانی و پیشگیری از اعتیاد

از منظر پیشگیری، تقویت تاب آوری هیجانی اهمیت فراوان دارد. فرد تاب آور الزاما فردی نیست که اضطراب، غم یا خشم را تجربه نمی کند. تاب آوری یعنی توانایی مواجهه انعطاف پذیر با فشار، استفاده از منابع حمایتی، حل مسئله و بازگشت تدریجی به تعادل.

هر اندازه فرد در شناخت هیجان، تحمل ناکامی، حل مسئله، ارتباط موثر، حمایت گیری، خودمراقبتی و کنترل تکانه توانمندتر باشد، ابزارهای بیشتری برای مقابله با فشار خواهد داشت.

به همین دلیل آموزش تنظیم هیجان می تواند بخشی از برنامه های پیشگیری از اعتیاد در خانواده، مدرسه، دانشگاه و جامعه باشد.

 

یک مدل ساده برای فهم چرخه هیجان و اعتیاد

می توان چرخه اعتیاد هیجانی را چنین تصور کرد:

یک رویداد فشارزا اتفاق می افتد. فرد یک هیجان شدید تجربه می کند. هیجان با افکار خاصی همراه می شود. فرد احساس می کند تحمل وضعیت دشوار است. خاطره تجربه قبلی مصرف یا رفتار اعتیادآور فعال می شود. ولع شکل می گیرد. فرد رفتار اعتیادآور را انجام می دهد. در کوتاه مدت وضعیت هیجانی تغییر می کند. مغز این تغییر را به عنوان تجربه ای ارزشمند ثبت می کند. در موقعیت مشابه بعدی، احتمال تکرار رفتار افزایش می یابد.

 

با تکرار این چرخه، رفتار به تدریج خودکارتر می شود

درمان باید این چرخه را در چند نقطه متوقف کند؛ یعنی هم محرک های هیجانی شناسایی شوند، هم افکار و تفسیرهای ناکارآمد بررسی شوند، هم تحمل پریشانی افزایش پیدا کند و هم رفتارهای جایگزین ایجاد شوند.

 

 آیا هر فردی که مشکلات تنظیم هیجان دارد معتاد می شود؟

خیر. این نکته از نظر علمی بسیار مهم است.

رابطه آماری میان اختلال تنظیم هیجان و اعتیاد به معنای رابطه قطعی علت و معلولی نیست. پژوهش ها نشان می دهند این دو پدیده ارتباط دارند، اما اعتیاد نتیجه یک عامل واحد نیست. ژنتیک، ساختار و عملکرد مغز، شخصیت، تروما، خانواده، همسالان، محیط اجتماعی، دسترسی به مواد، وضعیت اقتصادی، سلامت روان، استرس و عوامل فرهنگی نیز می توانند نقش داشته باشند.

حتی ممکن است رابطه در دو جهت حرکت کند. مشکلات تنظیم هیجان می توانند احتمال مصرف را افزایش دهند و مصرف مزمن نیز می تواند ظرفیت تنظیم هیجان را تضعیف کند. برخی پژوهش ها نیز به افزایش آسیب پذیری نسبت به اختلالات خلقی در افراد مبتلا به اختلال مصرف مواد اشاره کرده اند.

پس بهتر است رابطه هیجان و اعتیاد را یک رابطه دوطرفه و پویا بدانیم.

نتیجه گیری نهایی و پایان سخن اینکه رابطه هیجان و اعتیاد یکی از بنیادی ترین مسیرهای فهم رفتار اعتیادآور است. بسیاری از رفتارهای اعتیادآور در زمینه ای شکل می گیرند که فرد با اضطراب، غم، خشم، تنهایی، شرم، پوچی، استرس یا نیاز شدید به هیجان مواجه است و برای مدیریت این تجربه ها از راهکاری سریع و در دسترس استفاده می کند.

در آغاز، این راهکار ممکن است آرامش یا لذت ایجاد کند، اما با تکرار رفتار، ارتباط میان هیجان و رفتار اعتیادآور تقویت می شود. سپس ماده یا رفتار از یک انتخاب به یک پاسخ آموخته شده تبدیل می شود. در ادامه، تغییرات عصبی، افزایش ولع، کاهش کنترل تکانه، اختلال در روابط و افزایش مشکلات روانی می توانند چرخه را پیچیده تر کنند.

از این منظر، درمان اعتیاد باید فراتر از قطع مصرف باشد. فرد باید یاد بگیرد هیجان را بشناسد، آن را تحمل کند، درباره آن فکر کند، از حمایت اجتماعی استفاده کند و برای پاسخ دادن به آن گزینه های سالم تری در اختیار داشته باشد. شواهد پژوهشی موجود نیز از اهمیت تنظیم هیجان به عنوان یکی از اهداف مهم پیشگیری و درمان اعتیاد حمایت می کنند

در نهایت می توان گفت اعتیاد در بسیاری از موارد فقط مسئله میل به ماده یا رفتار نیست؛ مسئله رابطه انسان با هیجان، رنج، لذت، پاداش و توانایی او برای تنظیم این تجربه ها نیز هست.** هرچه ظرفیت فرد برای تحمل و تنظیم هیجان افزایش پیدا کند، وابستگی او به راهکارهای بیرونی برای مدیریت وضعیت روانی نیز می تواند کاهش یابد. به همین دلیل، آموزش تنظیم هیجان، افزایش تاب آوری، تقویت روابط حمایتی و ایجاد مهارت های مقابله ای باید جایگاه جدی تری در پیشگیری و درمان اعتیاد داشته باشند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *