به مناسبت ۵ اکتبر روز جهانی معلم؛ وقتی شمع آموزش کمفروغ میشود
ابراهیم حسینی، مشاور و فعال فرهنگی
جایگاه واقعی معلم را به او بازگردانیم.
معلم را شمعی فروزان دانستهاند؛ شمعی که میسوزد تا راه دیگران را روشن کند، گرما میبخشد تا دیگری از سرمای ناآگاهی نجات یابد و از روشنایی خویش میکاهد تا چراغی در ذهن و جان نسلی دیگر روشن شود.
اما در روز جهانی معلم، شاید شایسته باشد بهجای تکرار این استعاره، کمی درنگ کنیم و از خود بپرسیم:
چرا این روزها این شمع کمفروغ شده است؟
آیا شعلهی معلم خاموش شده، یا بادهایی که بر او وزیدهاند، بیش از توان یک شمع بودهاند؟
معلم همچنان میآموزد، صبوری میکند، در کلاس حاضر میشود و برای ساختن آینده تلاش میکند؛ اما «رسالت» بهتنهایی نمیتواند جایگزین «حمایت» شود.
میتوان از معلم انتظار داشت همواره ایثارگر باشد، اما همزمان نیازهای مادی، روانی، حرفهای و اجتماعی او را نادیده گرفت.
معلم نیز انسانی است با نیاز به احترام، امنیت، تعلق، امید، رشد و احساس اثرگذاری.
وقتی منزلت اجتماعی حرفهی معلم آسیب میبیند، وقتی فشارهای اقتصادی و اداری افزایش مییابد، وقتی فرصت رشد حرفهای کاهش پیدا میکند و هنگامی که صدای معلم در تصمیمگیریهای آموزشی کمتر شنیده میشود، طبیعی است که بخشی از انرژی و انگیزهی او فرسوده شود.
اما مسئله فقط خستگی یک معلم نیست.
فرسودگی معلم، مسئلهای فردی نیست؛ مسئلهای تربیتی و اجتماعی است.
معلم خسته ممکن است همچنان درس بدهد، اما آموزش فقط انتقال محتوا نیست. مدرسه باید جایی برای پرورش امید، گفتوگو، مسئولیتپذیری، خلاقیت و تفکر انتقادی باشد. این اهداف زمانی تحقق مییابند که خود معلم نیز از امکان تجربهی احترام، گفتوگو، استقلال حرفهای و امید برخوردار باشد.
چگونه میتوان از دانشآموز خواست پرسشگر باشد، اگر معلم فرصت پرسیدن و نقد کردن نداشته باشد؟
چگونه میتوان از دانشآموز خواست مسئولیتپذیر باشد، اگر معلم احساس نکند در تصمیمهای حرفهای خود سهمی دارد؟
چگونه میتوان از نسل آینده انتظار نشاط اجتماعی داشت، اگر مدرسه نتواند محیطی سرشار از اعتماد، امنیت روانی و امید ایجاد کند؟
تفکر انتقادی بدون آزادی اندیشه رشد نمیکند و نشاط اجتماعی بدون امید و احساس اثرگذاری شکل نمیگیرد.
از این منظر، حمایت از معلم تنها حمایت از یک گروه شغلی نیست؛ سرمایهگذاری بر سلامت روانی و اجتماعی جامعه و بر کیفیت شهروندانی است که امروز در کلاسهای درس تربیت میشوند.
معلم هنوز شمع است؛
اما شمع نیز برای روشن ماندن به محیطی نیاز دارد که شعلهاش را از بادهای فرساینده حفظ کند.
نباید از معلم بخواهیم بیشتر بسوزد؛
باید کاری کنیم بهتر و پایدارتر روشن بماند.
شاید زمان آن رسیده باشد که نگاه خود را از «معلم فداکار» به «معلم توانمند» تغییر دهیم؛ زیرا آموزشوپرورش پایدار بر دوش انسانهایی بنا نمیشود که تا مرز فرسودگی میسوزند، بلکه بر پایهی معلمانی شکل میگیرد که کرامت دارند، میاندیشند، نقد میکنند، یاد میگیرند، امید میآفرینند و خود نیز فرصت رشد دارند.
پس در روز جهانی معلم، پرسش اساسی این نیست که:
چرا معلم دیگر مانند گذشته نمیسوزد؟
بلکه باید پرسید:
ما چه کردهایم که شمعی که قرار بود آینده را روشن کند، امروز برای روشن ماندن خود نیز به زحمت افتاده است؟
اگر آیندهی جامعه برای ما اهمیت دارد، باید از شمعهای امروز مراقبت کنیم.
زیرا کودکان و نوجوانان فردا، از نور همین شمعها مسیر خود را پیدا خواهند کرد.
معلم نباید قربانی روشنایی باشد؛
باید خود نیز سهمی از نوری داشته باشد که به دیگران میبخشد.
روز جهانی معلم، تنها روز تقدیر از معلم نیست؛
روزی است برای بازاندیشی دربارهی اینکه چگونه میتوان شأن، امید، آزادی اندیشه و نشاط را به مدرسه بازگرداند.