سلامت روان؛ از شنیدن رنج مردم تا تغییرات اجتماعی
(به مناسبت روز جهانی بهداشت روان)
– ابراهیم حسینی | روانشناس و فعال فرهنگی
روز جهانی بهداشت روان (World Mental Health Day) هر سال در ۱۰ اکتبر، برابر با ۱۸ مهرماه یا ۱۹ مهرماه، بسته به سال، گرامی داشته میشود.
در سال ۲۰۲۶ میلادی، این روز شنبه ۱۰ اکتبر ۲۰۲۶، برابر با ۱۸ مهر ۱۴۰۵ است.
هدف از نامگذاری این روز، افزایش آگاهی عمومی درباره سلامت روان، کاهش انگ و تبعیض مرتبط با مشکلات روانشناختی و تأکید بر دسترسی همگانی به خدمات بهداشت روان است.
شعار امسال این سازمان تحت عنوان «سلامت روان؛ از شنیدن تجربههای زیسته تا تحقق تغییرات اجتماعی» است.
تأملی علمی بر اهمیت شنیدن صدای انسانها در سیاستگذاری و ارتقای سلامت روان
سلامت روان را نمیتوان صرفاً به نبود اختلالات روانشناختی یا دسترسی به خدمات درمانی محدود کرد. سلامت روان، بخشی جداییناپذیر از کیفیت زندگی، روابط انسانی، مشارکت اجتماعی و توانایی افراد برای مواجهه سازنده با چالشهای فردی و جمعی است. از این منظر، هرگونه برنامهریزی مؤثر برای ارتقای سلامت روان، افزون بر دانش تخصصی و مداخلات حرفهای، به شناخت تجربههای واقعی انسانها و فراهمکردن زمینهای برای شنیدهشدن صدای آنان نیاز دارد.
شعار روز جهانی بهداشت روان در سال ۲۰۲۶، با محوریت «شنیدهشدن تجربههای زیسته؛ صداهای واقعی، تغییر واقعی» (Lived Experiences Heard: Real Voices, Real Change)، فرصتی برای بازاندیشی در یکی از بنیادیترین مسائل حوزه سلامت روان فراهم میکند: آیا سیاستها، برنامهها و خدمات روانشناختی بر اساس نیازهای واقعی مردم شکل میگیرند یا آنکه افراد، با وجود قرارگرفتن در مرکز این سیاستها، در فرایند تصمیمگیری درباره زندگی خود نقشی حاشیهای دارند؟
تجربه زیسته؛ حلقه مفقوده در شناخت سلامت روان
در علوم روانشناختی و اجتماعی، تجربه زیسته به چگونگی ادراک، تفسیر و تجربه مستقیم افراد از شرایط زندگی اشاره دارد. این تجربهها، اطلاعات ارزشمندی درباره فشارهای روانی، موانع دسترسی به خدمات، تبعیض، طرد اجتماعی، احساس ناامنی و منابع حمایت اجتماعی در اختیار پژوهشگران و سیاستگذاران قرار میدهند.
ممکن است یک برنامه سلامت روان از نظر نظری و تخصصی کاملاً معتبر به نظر برسد، اما در عمل نتواند نیازهای مخاطبان خود را برآورده کند؛ زیرا شرایط فرهنگی، اقتصادی، خانوادگی و اجتماعی آنان بهاندازه کافی در طراحی برنامه مورد توجه قرار نگرفته است. برای مثال، توصیه به مراجعه به روانشناس، بدون توجه به هزینه خدمات، نگرانی از قضاوت دیگران یا محدودیت دسترسی در مناطق کمبرخوردار، ممکن است در عمل اثربخشی محدودی داشته باشد.
بنابراین، شنیدن تجربههای زیسته نه جایگزین دانش علمی، بلکه مکمل ضروری آن است. تلفیق شواهد پژوهشی با شناخت تجربههای واقعی افراد میتواند به طراحی مداخلاتی منجر شود که هم از پشتوانه علمی برخوردار باشند و هم با نیازهای واقعی جامعه تناسب بیشتری داشته باشند.
شنیدهشدن؛ از نیاز روانشناختی تا حق مشارکت اجتماعی
انسان صرفاً دریافتکننده خدمات نیست؛ او صاحب تجربه، دانش عملی و حق مشارکت در تصمیمهایی است که بر زندگیاش اثر میگذارند. هنگامی که افراد احساس میکنند تجربهها و نگرانیهایشان جدی گرفته میشود، زمینه برای اعتماد، ارتباط مؤثر و همکاری بیشتر فراهم میشود.
در مقابل، نادیدهگرفتن تجربههای افراد میتواند احساس بیقدرتی، بیاعتمادی و فاصله میان مردم و نهادهای مسئول را تشدید کند. این مسئله بهویژه درباره افرادی اهمیت دارد که به دلیل انگ اجتماعی، محرومیت اقتصادی، معلولیت، تبعیض یا دسترسی محدود به خدمات، کمتر فرصت بیان مشکلات خود را دارند.
از این رو، شنیدن صدای افراد در حوزه سلامت روان باید فراتر از یک اقدام عاطفی یا اخلاقی فهمیده شود. این امر با اصول کرامت انسانی، عدالت در سلامت، مشارکت اجتماعی و پاسخگویی نهادهای مسئول ارتباط مستقیم دارد.
انگ اجتماعی؛ مانعی برای بیان رنجهای روانی
یکی از موانع مهم ارتقای سلامت روان، انگ اجتماعی مرتبط با مشکلات روانشناختی است. در محیطهایی که مشکلات روانی نشانه ضعف شخصیت، ناتوانی فردی یا مایه شرمساری تلقی میشوند، افراد ممکن است از بیان نگرانیهای خود یا درخواست کمک تخصصی اجتناب کنند.
پیامد چنین نگرشی تنها به زندگی فردی محدود نمیشود؛ زیرا پنهانماندن مشکلات، تشخیص و مداخله بهموقع را دشوار میکند و میتواند فاصله میان نیازهای واقعی جامعه و خدمات ارائهشده را افزایش دهد.
مقابله با انگ اجتماعی مستلزم تغییر در شیوه گفتوگو درباره سلامت روان است. رسانهها، مدارس، خانوادهها، محیطهای کاری و نهادهای عمومی میتوانند با پرهیز از برچسبزنی، انتشار اطلاعات علمی و فراهمکردن فضای امن برای گفتوگو، در شکلگیری نگرشی انسانیتر و واقعبینانهتر نقشآفرینی کنند.
البته شنیدن تجربههای شخصی باید با رعایت حریم خصوصی، رضایت آگاهانه و احترام به حق افراد برای سکوت همراه باشد. هیچکس نباید برای اثبات مشکلات خود ناچار به افشای جزئیات زندگی خصوصیاش شود.
سلامت روان در بستر جامعه؛ فراتر از مسئولیت فردی
یکی از خطاهای رایج در مواجهه با مشکلات روانی، تقلیل آنها به ضعف مهارتهای فردی یا ناتوانی اشخاص در مدیریت هیجانهاست. مهارتهایی مانند خودآگاهی، تنظیم هیجان، حل مسئله و تابآوری اهمیت انکارناپذیری دارند؛ اما نمیتوان از نقش شرایط اجتماعی و اقتصادی در شکلگیری فشار روانی غافل شد.
ناامنی شغلی، فقر، تبعیض، نابرابری فرصتها، تعارضات خانوادگی، فقدان حمایت اجتماعی و نگرانی نسبت به آینده میتوانند بر سلامت روان افراد اثر بگذارند. در چنین شرایطی، توصیه مداوم به مثبتاندیشی یا افزایش تابآوری، بدون توجه به عوامل ساختاری، ممکن است مسئولیت مشکلات اجتماعی را به دوش افراد منتقل کند.
تابآوری فردی زمانی اثربخشتر خواهد بود که با حمایت اجتماعی، دسترسی به خدمات مناسب، فرصتهای برابر و سیاستهای عمومی مسئولانه همراه شود. جامعه سالم، جامعهای نیست که از شهروندان خود انتظار داشته باشد در برابر هر نوع فشار و محرومیتی بهتنهایی مقاومت کنند؛ بلکه جامعهای است که برای پیشگیری از آسیبها و کاهش فشارهای قابل اجتناب نیز مسئولیت میپذیرد.
از این منظر، شنیدن تجربههای زیسته میتواند به شناسایی پیوند میان شرایط زندگی و مشکلات روانی کمک کند و زمینه را برای انتقال بحث سلامت روان از سطح توصیههای فردی به سطح اصلاحات اجتماعی و نهادی فراهم آورد.
از شنیدن صدای مردم تا اصلاح سیاستها و اقدامات عملی
اگر شنیدن صدای مردم به جمعآوری روایتها، برگزاری نشستها یا انتشار پیامهای مناسبتی محدود بماند، فاصله میان آگاهی و تغییر همچنان پابرجا خواهد ماند. ارزش واقعی این رویکرد زمانی آشکار میشود که تجربههای شنیدهشده در تصمیمگیریها و اقدامات عملی انعکاس پیدا کنند.
نخست، نهادهای آموزشی و رسانهها باید سواد سلامت روان را با زبان روشن، علمی و بهدور از انگ اجتماعی ارتقا دهند. دوم، دسترسی عادلانه به خدمات مشاورهای و روانشناختی باید به یکی از اولویتهای برنامهریزی عمومی تبدیل شود. سوم، سازوکارهایی برای مشارکت معنادار افراد دارای تجربه مشکلات روانی در طراحی، اجرا و ارزیابی برنامهها ایجاد شود.
همچنین، مدارس و محیطهای کاری باید شرایطی فراهم کنند که افراد بتوانند بدون ترس از تحقیر، برچسبزنی یا پیامدهای ناموجه، درباره فشارهای روانی خود گفتوگو کنند. در سطح سیاستگذاری نیز لازم است نتایج برنامهها نهفقط بر اساس تعداد خدمات ارائهشده، بلکه با توجه به میزان دسترسی، کیفیت تجربه دریافتکنندگان خدمات و تغییرات واقعی در زندگی آنان ارزیابی شود.
در نهایت، مشارکت مردم باید پیامد قابل مشاهده داشته باشد. اگر تجربههای افراد شنیده شوند اما هیچ تغییری در برنامهها، رویهها یا تصمیمها ایجاد نشود، اعتماد عمومی بهتدریج تضعیف خواهد شد. شنیدن مسئولانه، شنیدنی است که به پاسخگویی و اقدام منجر شود.
جامعهای که میشنود، بهتر از سلامت روان محافظت میکند
شعار روز جهانی بهداشت روان در سال ۲۰۲۶ یادآور این حقیقت است که ارتقای سلامت روان، بدون توجه به صدای انسانهایی که آن را در زندگی روزمره تجربه میکنند، فرایندی ناقص خواهد بود.
شنیدن تجربههای زیسته، امکان شناخت دقیقتر نیازها، اصلاح سیاستهای ناکارآمد، کاهش انگ اجتماعی و افزایش اعتماد میان مردم و نهادهای مسئول را فراهم میکند. با این حال، شنیدن زمانی ارزشمند است که با احترام، مشارکت واقعی، حفظ حریم خصوصی و تعهد به تغییر همراه باشد.
در جامعهای که گفتوگو در آن جای خود را به قضاوت، برچسبزنی و انکار میدهد، بسیاری از مشکلات پیش از آنکه بهدرستی شناخته شوند، پنهان میمانند. در مقابل، جامعهای که برای شنیدن صدای گروههای مختلف، بهویژه افراد کمتر برخوردار از فرصت بیان، ظرفیت نهادی و فرهنگی ایجاد میکند، گام مهمی در جهت عدالت اجتماعی و سلامت پایدار برمیدارد.
سلامت روان تنها در اتاقهای مشاوره و مراکز درمانی ساخته نمیشود؛ در خانواده، مدرسه، محیط کار، رسانه، سیاستگذاری عمومی و کیفیت روابط اجتماعی نیز شکل میگیرد. تغییر واقعی از جایی آغاز میشود که انسانها نه موضوع تصمیمگیری دیگران، بلکه شریک آگاه و محترم فرایند تغییر باشند.
صدای واقعی مردم را بشنویم؛ نه فقط برای آنکه بدانیم چه میکشند، بلکه برای آنکه آنچه را رنجآفرین است، تغییر دهیم.