اجتماعی, اخبار, ویژه خبری, یادداشت

حفظ میراث فرهنگی یا تقدس‌گرایی بیهوده؟ «نگاهی به موضوع بلاگر مهابادی»

– فرهاد امین‌پور، روزنامه‌نگار

ماجرای بلاگر جوان مهابادی و ویدیویی که در کنار مجسمه‌ی محمد ماملی منتشر کرد، بیش از آنکه یک دعوای مجازی در مورد یک شوخی باشد، نشانه‌ای آشکار از وجود یک بیماری خطرناک در فضای فرهنگی و اجتماعی کردستان است. به‌راستی ما با چه نوع فرهنگی می‌خواهیم از میراث فرهنگی خود دفاع کنیم؟ فرهنگی که بزرگانش را می‌شناسد، درباره‌ی آنها می‌آموزد و آثارشان را نقد و بازخوانی می‌کند، یا فرهنگی که آنان را چنان مقدس می‌کند که حتی یک شوخی به‌مثابه حمله به هویت جمعی تلقی می‌شود؟
پیش از هر چیز باید روشن کرد که محمد ماملی شخصیت بسیار مهمی در موسیقی کردستان است. او از برجسته‌ترین خوانندگان موسیقی کُردی است که در کنار هنرمندانی چون حسن زیرک، طاهر توفیق و… به بخش مهمی از حافظه‌ی موسیقایی چندین نسل از مردم کردستان شکل داده‌اند. بنابراین طبیعی است که بسیاری از مردم مهاباد و کردستان نسبت به نام و میراث او حساسیت عاطفی داشته باشند. اما احترام به یک هنرمند با مصون ساختن او از طنز، نقد و حتی بدفهمیِ نسل‌های جدید تفاوت بنیادی دارد.
باید میان «حق اعتراض به یک شوخی» و «حق توهین و آزار دیگران» تفاوت گذاشت. مطمئناً آزادی بیان به معنای آزادی مطلق برای آسیب‌زدن به دیگران نیست. هر جامعه‌ای می‌تواند برای افترا، تهدید، تحریک مستقیم به خشونت یا تعرض واقعی به حیثیت افراد محدودیت‌هایی قانونی داشته باشد. اما پرسش اساسی این است که آیا هر شوخی یا هر سخن نامناسبی، باید به سرعت به بهانه‌ای برای حملات گسترده‌ی رسانه‌ای، پرونده‌ی کیفری، بازداشت و سرکوب تبدیل شود؟ اگر پاسخ مثبت باشد، باید گفت که در حقیقت چیزی بسیار بزرگ‌تر از یک بلاگر جوان را از دست داده‌ایم که آن‌هم «امکان گفتگو» است.
طنز اساساً با شکستن حرمت‌های تثبیت‌شده زندگی می‌کند. طنزپرداز کسی است که گاهی به چیزی می‌خندد که دیگران آن را جدی می‌گیرند. اگر قرار باشد شخصیت‌های تاریخی، سیاسی، فرهنگی و… از هرگونه شوخی‌ای مصون باشند، طنز عملاً به ابزاری بی‌خطر و بی‌خاصیت تبدیل می‌شود. جامعه‌ای که تحمل خندیدن به خود را نداشته باشد، دیر یا زود تحمل شنیدن نقد خویش را نیز از دست خواهد داد. نباید فراموش کرد که در اینجا مسئله فقط دفاع از محمد ماملی نیست؛ مسئله دفاع از شأن انسانیِ یک زن نیز هست. حتی اگر فرض کنیم سخن او توهین‌آمیز و ناآگاهانه بوده باشد، هیچ جامعه‌ی سالمی نباید پاسخ یک شوخی بد را با تحقیر جنسی، تهدید، ارعاب یا لشکرکشی مجازی بدهد. در چنین وضعیتی ایدئولوژی‌های کوچک و بزرگ زمام تمام جزئیات زندگی انسان‌ها را در دست خواهند گرفت و روابط انسانی تنها براساس نفرت‌های برآمده از تقدس‌گرایی‌های بیهوده و غیرضروری شکل خواهند گرفت.
با نگاهی کوتاه به شکل و محتوای حملات صورت گرفته در فضای مجازی به دختر مهابادی، ترکیبی زهرآگین از مردسالاری، پدرسالاری، زن‌ستیزی و تقدس‌گرایی دیده می‌شود. متأسفانه در بخش‌های زیادی از کردستان نیز مانند بسیاری از جوامع سنتی، زنان نه فقط به دلیل سخنان خود، بلکه به دلیل شکستن تصویری که جامعه از «زن شایسته» ساخته است، به اشکال شدیدتری از سوی جامعه مجازات می‌شوند. البته این مسئله را نباید به همه‌ی جامعه‌ی کردستان تعمیم داد؛ چنین تعمیمی خود نوع دیگری از بی‌عدالتی است. اما نمی‌توان از وجود فرهنگ‌های اقتدارگرا، پدرسالار و ناموس‌محور در بخش‌هایی از کردستان نیز چشم پوشید. همان جامعه‌ای که برای حفظ «حرمت» یک هنرمند به خیابان و شبکه‌های اجتماعی می‌آید، چرا با همان شدت در برابر خشونت علیه زنان، تهدیدهای خانوادگی و زن‌کشی‌های تکراری، واکنش نشان نمی‌دهد؟

احترام به میراث فرهنگی نیز اگر با تقدس‌گرایی اشتباه گرفته شود، دقیقاً در همین نقطه معنای خود را از دست می‌دهد. میراث فرهنگی چیزی نیست که آن را پشت ویترین بگذاریم و از لمس کردنش جلوگیری کنیم. بلکه میراثِ زنده، چیزی است که نسل‌های آینده درباره‌ی آن پرسش می‌کنند، آن را بازتفسیر می‌کنند، با آن شوخی می‌کنند، گاهی آن را نمی‌فهمند و حتی گاهی آن را رد می‌کنند. اگر امروز بلاگر مهابادی محمد ماملی را نمی‌شناسد، راه‌حل آن سرکوب او نیست؛ بلکه آموزش، گفتگو و معرفی دوباره‌ی آثار هنرمندانی چون ماملی است.
این رویداد فرصتی است برای آنکه رسانه‌ها، نهادهای فرهنگی و خانواده‌ها از خود بپرسند چرا بخشی از نسل جدید با سرمایه‌های فرهنگی خود بیگانه است و آیا ما در انتقال این میراث شکست نخورده‌ایم؟ فرهنگ با حمله، سرکوب، توهین و تهدید و حتی وضع قانون ساخته یا حفظ نمی‌شود. نمی‌توان نسل‌های جدید را با تهدید به مجازات وادار کرد که یک هنرمند را دوست داشته باشند یا با احترام در مورد او سخن بگویند. چنین رفتارهایی نمی‌تواند احترام قلبی، شناخت تاریخی یا سلیقه‌ی فرهنگی تولید کند.

اگر واقعاً محمد ماملی را دوست داریم، باید به بزرگیِ میراث او اعتماد داشته باشیم. هنرمندی که آثارش توانسته‌ است چند نسل را پشت سر بگذارد، با یک شوخی چندثانیه‌ای نابود نمی‌شود. ارزش یک هنرمند را کیفیت آثارش تعیین می‌کند، نه سکوت اجباری دیگران درباره‌ی او.
از همین رو، عذرخواهی بلاگر مهابادی نباید به معنای پذیرش این اصل باشد که جامعه حق دارد افراد را به دلیل یک شوخی به سکوت وادار کند. انسان می‌تواند اشتباه کند، ناآگاه باشد، سخن نامناسب بگوید و بعد عذرخواهی کند. «حق خطا کردن» یکی از بخش‌های مهم زندگی در یک جامعه‌ی آزاد است. اگر هر خطایی با حذف، تهدید و مجازات همراه شود، انسان‌ها دیگر آزادانه سخن نخواهند گفت؛ بلکه فقط یاد می‌گیرند که چگونه از مجازات فرار کنند.
جامعه‌ی کردستان برای حفظ فرهنگ و میراث خود بیش از هر چیز به آزادی نیاز دارد: آزادی پژوهشگران برای پرسش کردن، آزادی هنرمندان برای بازآفرینی، آزادی طنزپردازان برای خندیدن، آزادی جوان برای ندانستن و آموختن، آزادی زنان برای سخن گفتن و آزادی منتقدان برای مخالفت کردن. محمد ماملی زمانی واقعاً زنده می‌ماند که نسل‌های جدید بتوانند صدایش را بشنوند، درباره‌ی زندگی و آثارش بحث کنند، گاهی با او همدل باشند، گاهی نقدش کنند و حتی اگر خواستند درباره تصویر عمومی او شوخی کنند. فرهنگی که تنها با سکوت و ترس حفظ شود، دیگر فرهنگ نیست؛ یک موزه‌ی بسته است.
دفاع از محمد ماملی و دفاع از آزادی بیان دو امر متناقض نیستند؛ یعنی همزمان که می‌توان گفت: «این شوخی نادرست، ناآگاهانه یا توهین‌آمیز بود»، باید گفت: «اما پاسخِ آن به‌هیچ وجه نباید تهدید، تحقیر جنسی، ارعاب یا بازداشت باشد». بلوغ فرهنگی دقیقاً از همین توانایی آغاز می‌شود؛ اینکه بتوانیم با سخنی که دوست نداریم مخالفت کنیم، بدون آنکه گوینده را نابود کنیم.

اگر قرار است سرمایه‌های فرهنگی کردستان برای نسل‌های آینده باقی بمانند، باید آنها را از تقدس نجات دهیم و به شناخت تبدیل کنیم؛ از بُت به موضوع گفتگو، از نماد به میراث زنده و از سکوت به پرسش. جامعه‌ای که بتواند درباره‌ی بزرگانش بخندد، نقد کند و در عین حال ارزش تاریخی آنان را بشناسد، نه تنها به میراث خود بی‌احترامی نکرده، بلکه به آن بلوغ بخشیده است. برای دفاع از فرهنگ، نباید آزادی را قربانی کنیم؛ زیرا فرهنگی که آزادی در آن جایی نداشته باشد، دیر یا زود از میان خواهد رفت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *