نمایش لامبورگینی: تئاتر فقیران
– دکتر سردار فتوحی، جامعهشناس
در سالهای ۱۲۹۶ با ورود جنگ جهانی اول به کوردستان، نیروهای عثمانی و روسیه انبارهای غله مردم کوردستان را غارت کردند و جمعیت زیادی از مردم بر اثر گرسنگی کوردستان جان باختند. قحطی عجیبی سراسر کوردستان را گرفت. در آن روزها، در یکی از روستاها خبر پیچید که از خانهای بوی نان تازه به مشام میرسد. مردم روستا با شتاب به سوی آن خانه هجوم بردند و برخی زیر دستوپا ماندند. اما وقتی وارد خانه شدند، نانی پیدا نکردند؛ خانوادهای پنجنفره دو نان پخته بودند و همانجا خورده بودند. با این حال، بوی نان نهتنها گرسنگی مردم را برطرف نمیکرد، بلکه آنان را حریصتر و گرسنهتر میساخت (برگرفته از کتاب «گرانی بزرگ در کوردستان»، توتمهیی و بیتوانی).
لامبورگینی نیز شبیه همان نانی است که فقیران تنها میتوانند بویش را حس کنند؛ یا دقیقتر، فقط میتوانند به آن نگاه کنند. این صحنه نوعی تئاتر نابرابری است؛ جایی که مردم گرد هم میآیند تا محرومیت خود را تماشا کنند. هرچه جامعه فقیرتر شود، آسانتر میتوان مردم را با بوی نان تازه یا با نمایش یک لامبورگینی دور هم جمع کرد؛ تا جایی که حتی زیر دستوپای یکدیگر له شوند. لامبورگینی فقط نمایش ثروت نیست، بلکه نمایش فقر مردم نیز هست.
انسانها اغلب چیزی را که از آن محروماند، به امری تماشایی تبدیل میکنند. ماشینهای ایرانخودرو و سایپا، لامبورگینی را خواستنیتر و تماشاییتر کردهاند؛ زیرا لذتِ تماشای لامبورگینی نه از خودِ لامبورگینی، بلکه از فاصلهٔ عظیمی ناشی میشود که میان ماشینهای ایرانخودرو و لامبورگینی وجود دارد؛ چیزی شبیه نسبتِ میان گرسنگیِ شدید و نان تازه.
مسئله این نیست که مردم لامبورگینی را دوست دارند؛ مسئله این است که آنها از تماشای چیزی لذت میبرند که میدانند هرگز به آن نخواهند رسید. لامبورگینی برای تماشاگران منقاد هیچگاه به یک امکان واقعی تبدیل نخواهد شد؛ اما درست همین دستنیافتنی بودن، به آن جذابیت میبخشد.
اما فقر واقعی از جایی آغاز میشود که انسانها دیگر نمیپرسند چرا هرچه تلاش میکنند، نمیتوانند چنین ماشینی را بخرند، بلکه به تماشای آن قانع میشوند و حتی اوج لذت را هم میبرند. از اینجا به بعد، فقر فقط انسان را از ثروت محروم نمیکند، بلکه تخیل و توان اندیشیدن او را نیز فرسوده میسازد.
در سطحی دیگر، تراژدی یک جامعه آن نیست که ثروتمندان لامبورگینی دارند؛ تراژدی آنجاست که مردم چنان به محرومیت و فقر خود عادت کردهاند که به جای خواستارِ تغییر، در برابر ویترین ثروت بایستند و بهبه و چهچه کنند.