اخبار, فرهنگی, ویژه خبری, یادداشت

سوچ تقدیر آدم است

کاوه آهنگر، نویسنده و منتقد

(خوانشی رهگذر بر تئاتر «سوچ» به نویسندگی و کارگردانی «پرویز احمدی»)

این تئاتر موقعیتی ازلی را روایت می‌کند، موقعیت آدمیانی که در گوشه‌ای از دنیا در حصر هستند، گمان دارند مرتکب گناه یا خیانت شده‌اند و خود را مستوجب تاوان می‌دانند. هر تقدیر و اتفاقی را تاوان گناه خویش تلقی می‌کنند. چه از بهشت رانده شده باشند چه از شهر و سرزمین و وطن، خواه از خانواده دور افتاده باشند یا از حلقه دوستان. هر کجا هستند اسیر هستند، چه در سیاهچال قلعه‌ای دورافتاده در کوهستان، چه در جزیره‌ای میان دریا، چه در چاهی در بیابان و یا اتاقی در ینگه دنیا. این کاراکتر چه در خلوت چه در جلوت با خودش و پیرامونش در گفتگو و جدال است. خود را در حلقه‌ای از تنهایی و انتظاری بیهوده و عبث به دام می‌اندازد. مدام دنبال راهی برای درمان این تروما و زخم درونی است. گاه همان روش‌های کلیشه‌ای پیشین را می‌آزماید و سیزیف‌وار به نقطه آغاز برمی‌گردد و گاه ممکن است با رسیدن به خودآگاهی، راه‌حلی خلاقانه و سازنده برای عبور از بحران پیدا می‌کند و این تولد انسانی مدرن و معاصر را گواهی می‌دهد.


اجرای نمایش از ضرباهنگ خوبی برخوردار است و کاراکترها و شخصیت‌ها همگی در تراز شخصیت اول نمایش روایت می‌شوند. ابتکار کارگردان در برقراری توازن میان شخصیت‌ها به نوعی دمکراسی در روایت و ارائه شخصیت‌ها انجامیده است. گاهی احساس می‌شود شخصیت‌ها به فرصت بیشتری برای مونولوگ نیاز دارند تا ظرفیت و زبان درونی‌شان به رشد و پردازش شخصیت نمایشی ملموس‌تری می‌رسید تا بهتر شناخته و شناسانده شوند، این تمهید باعث می‌شد هنگام تداخل گفتگوها و روایت‌های متعدد شخصیت‌ها، انسجام و یکدستی و ارتباط بینامتنی بیشتری مابین کانون‌های روایتی و اجرا به دست آید. شاید بتوان گفت همین مسئله باعث شده گاهی بازی کاراکترها از سردی عاطفی رنج می‌برد، انگار هنوز نقش خود را باور نکرده‌اند تا برای مخاطب هم باورپذیر شوند. مخاطب در همذات‌پنداری با ایشان در تردید است.
موسیقی زنده و آوازهای جمعی بستر خوبی برای تعلیق و فاصله‌گذاری ایفا میکنند. ارجاع به روایت قلعه دمدم و میزانسن و فیگورهای بازیگران و دیالوگهای تصویرپردازانه و آواز مقامی در این بخش طنین خاصی به صحنه می‌دهد و از نقاط اوج کار است.
طراحی صحنه و استفاده کاربردی از عناصر صحنه و به کارگیری روایت موازی پس‌زمینه‌ای در بازنمود و حک کردن خطوط و نشانه‌های باستانی تکنیکی خلاقانه است که به باورپذیری روایت اسطوره‌ای و جلوه‌های بصری-زیباشناختی تئاتر، کمک شایانی می‌کند.

نمایشنامه با دستمایه قرار دادن سوژه‌ای برگرفته از کهن‌الگوهای بشری، دست روی یکی از مهمترین دغدغه‌های بشری گذاشته است. چنین سوژه‌ای پس‌زمینه‌‌های افسانه‌‌ای و اسطوره‌‌ای و تاریخی متعددی دارد، از اسطوره آدم و حوا بگیر تا ابراهیم و اسماعیل و ایوب و یوسف و یونس و… تا برسد به کیخسرو و بیژن و سیاوش و مم و زین و زنبیل‌فروش و خان لپ‌زرین و…. روایتی معاصر از این موقعیت انسانی می‌تواند در ذهن مخاطب اثر چالشی و پرسشی ماندگار بر جای بگذارد از این جهت که می‌فهمد بسیاری از رنج‌های انسان امروز، ریشه در کهن‌الگوها و تجربه‌های نخستین بشری و زیست پیشینیان دارد. بازگفتن و بازاندیشی در آن روایت‌ها می‌تواند زمینه بازشناسی ناخودآگاه فردی و جمعی شود و مخاطب در فرآیند اجرا و روایت و دیالوگ شخصیت‌ها به نوعی خودآگاهی بر هستی و فردیت خود برسد. شاید بتوان گفت یکی از تأثیرات اثر هنری این است که در پایان، مخاطب را با جلوه‌ای زیباشناسانه از هنر و هستی و بودن بدرقه کند. بیننده تئاتر دیگر آن آدم پیشین نیست بلکه حامل بینشی عمیق‌تر نسبت به زندگی و جهان است و تاب‌آوری او در برابر رنج‌های «بودن» در سطحی والاتر از انسان معمولی قرار می‌گیرد.

عکاس: خالد سعیدپور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *