کورد در سیاستِ نامگذاری؛ از ابژەی ژئوپلیتیک تا سوژەی تاریخ
(خوانشی از تناقض رفتاری نتانیاهو، اردوغان و ایران اینترنشنال در قبال کورد در سازمان ملل)
یادداشت: عبدالقادر نیازی؛ کارشناسی ارشد مطالعات فرهنگی و رسانە
مسئله فقط این نیست که بنیامین نتانیاهو در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل نام کورد را بر زبان اورد و در ترجمەی زندەی ایران اینترنشنال این نام به “غیرنظامیان ترکیه” تبدیل شد؛ مسئلهٔ عمیقتر این است که “کورد” در هر دو وضعیت چگونه به چیز یا ابژەی سیاسی بدل میشود، نه به سوژهای سیاسی. نتانیاهو از کورد سخن میگوید، اما کورد در گفتار او لزوما سوژە نیست؛ بخشی از استدلال ژئوپلیتیکی اوست. هنگامی که سیاستمداری نام یک ملت را برای حمله به رقیب سیاسی خود به کار میگیرد، صرفِ نامبردن را نمیتوان به معنای همبستگی اخلاقی یا دفاع از حق تعیین سرنوشت ان ملت گرفت. نام کورد میتواند همزمان حقیقت یا ابزار باشد؛ مسئله این است که چه کسی ان را به زبان میاورد، در چه جایگاهی قرارش میدهد و برای چه منظوری از ان استفاده میکند. نتانیاهو، در این معنا، کورد را از موقعیت یک سوژەی سیاسی مستقل به مادەی خامِ استدلال سیاسی خود تبدیل میکند. کورد در اینجا صدا نیست؛ شاهد است. سوژه نیست؛ دلیل و معلول شرایط است؛ زیرا در سیاست، میان کسی که دربارەی او سخن گفته میشود و کسی که خود سخن میگوید، شکافی بنیادین وجود دارد. نتانیاهو میتواند از رنج کورد سخن بگوید و همزمان این رنج را درون منطق منافع دولت اسرائیل صورتبندی کند؛ بنابراین نام کورد در دهان او پیش از انکه به رهایی کورد مربوط باشد، وارد دستگاهی از قدرت و منافع ژئوپلیتیکی میشود. کسی که با قدرت نظامی خود درگیر جنگهای منطقهای است و خود در معرض اتهامهای گسترده دربارهٔ کشتار هزاران غیرنظامی قرار دارد، نمیتواند صرفا با بر زبان اوردن نام کورد جایگاه اخلاقیِ بیطرفانهای برای خود بسازد. مسئله، بەهیچ وجە دفاع از اردوغان نیست؛ مسئله دفاع از استقلال معنای “کورد” در برابر سیاستِ استفاده از ان است. در سوی دیگر، رجب طیب اردوغان صورت دیگری از همین منطق را نمایندگی میکند: اگر نتانیاهو کورد را در مقام ابزارِ نقدِ رقیب به کار میگیرد، دستگاه سیاسی اردوغان، در موارد مستند متعدد، کورد را در مقام “مسئلەی امنیتی” صورتبندی کرده است. در اینجا قدرت فقط با گلوله عمل نمیکند؛ با قانون، طبقهبندی، زبان و تعریف نیز عمل میکند. هنگامی که کنش سیاسی کورد در قالب “تهدید امنیتی” تعریف میشود، پیش از انکه دادگاه حکم بدهد، زبانِ قدرت حکم خود را صادر کرده است. قدرت ابتدا سوژه را تعریف میکند و سپس با همان تعریف با او برخورد میکند. به این ترتیب، کورد از سوژەی سیاسی به ابژەی امنیتی تبدیل میشود. این همان نقطهای است که سیاستِ سرکوب از خشونت فیزیکی فراتر میرود: دولت فقط بدن را کنترل نمیکند؛ امکانِ تعریف ان بدن را نیز کنترل میکند. اما ضلع سوم این مثلث، رسانه است. در اینکە گزارش مربوط به ترجمەی معطوف بە حذف نام “کورد”ایران اینترنشنال درست است شکی نیست اما، تبدیل “کورد” به “غیرنظامیان ترکیه” را نمیتوان صرفا به عنوان یک جابهجایی بیاهمیت زبانی نیز فهمید؛ زیرا این دو تعبیر از نظر سیاسی و تاریخی هممعنا نیستند. “کورد” یک دلالت تاریخی، زبانی و سیاسی مشخص دارد؛ “غیرنظامیان ترکیە”، یک طبقهبندی تابع دولت ـ ملت است. وقتی اولی با دومی جایگزین میشود، بدن قربانی ممکن است همچنان در قاب باقی بماند، اما جایگاه سوژه تغییر میکند. این دقیقا همان چیزی است که میتوان “سیاستِ نامرئیسازی بە سبک اینترناشنال”نامید: برای حذف یک سوژه همیشه لازم نیست بدن او را از تصویر بیرون برد؛ گاهی کافی است نام او را تغییر داد. بدن باقی میماند، اما نام ناپدید میشود؛ قربانی باقی میماند، اما هویت سیاسی او حذف میشود؛ تاریخ باقی میماند، اما زبانِ روایت ان تغییر میکند. بنابراین رسانه فقط انتقالدهندهٔ واقعیت نیست؛ بخشی از سازوکار تولید واقعیت اجتماعی است. رسانه تعیین میکند چه چیزی دیده شود، چگونه نامیده شود و در چه چارچوبی معنا پیدا کند. از همین رو، رسانهای که خود را صدای جایگزین و مدافع حقیقت معرفی میکند، اگر در لحظهای حساس، نام یک سوژه را تغییر دهد، با مسئلهای فراتر از خطای ترجمه مواجه میشود: مسئلەی اعتماد، نمایندگی و مسئولیت رسانهای. با این حال، برای فهم این ماجرا نباید در دام یک تقابل ساده افتاد؛ مسئله این نیست که ایا نتانیاهو “دوست کورد” است یا اردوغان “دشمن کورد” و رسانهای خاص در کدام سوی این دو ایستاده است؟ مسالە این است کە چنین صورتبندیای دقیقا همان چیزی است که مسئله را ساده و بیخطر میکند وگرنە در اینکە هیچکدام از اضلاع این مثلث مدافع کورد نیست شکی نیست.
مسئلهٔ بنیادیتر، ساختاری است که در ان کورد دائما به ابژەی گفتار دیگران تبدیل میشود. یکی از او برای حمله به رقیب استفاده میکند؛ دیگری او را به مسئلهای امنیتی تبدیل میکند و رسانهای نامش را در لحظهٔ روایت حذف می کند. یکی او را وارد شوی تبلیغاتی خود در سازمان ملل میکند، دیگری او را زیر انضباط قدرت قرار میدهد و سومی او را از زبان روایت بیرون می راند؛ اما در هر سه حالت، خطر مشترک این است که کورد نه به عنوان سوژهای که خود سخن میگوید، بلکه به عنوان چیزی که دیگران دربارهاش سخن میگویند ظاهر شود. این همان سیاستی است که باید نقد شود: سیاستِ تبدیل کورد به ابزار، ملت به کارت ژئوپلیتیک، قربانی به شاهد و هویت به موضوعی برای مدیریت افکار دیگرانی کە بویی از انسانیت نبردەاند. کورد بیش از انکه از کمبودِ نام رنج برده باشد، از مصادرهٔ نام رنج برده است؛ دیگران نام او را گفتهاند، تعریفش کردهاند، از رشادتهایش سخن گفتهاند، دربارهاش تصمیم گرفتهاند و دست اخر حتی برای حذفش، ابتدا نامش را حذف کردهاند و بعد هویت و حقوق سیاسی اش را. مسئله بنابراین صرفا “کورد بودن” نیست؛ مسئله این است که چه کسی حق دارد کورد را تعریف کند. چه کسی حق دارد بگوید کورد کیست؟ قربانی است؟ تهدید است؟ شهروند است؟ اقلیت است؟ ملت است؟ ابزار فشار است؟ یا سوژهای سیاسی که خود دربارهٔ موقعیت تاریخی و آیندەی خویش تصمیم میگیرد؟ اینجا است که نقد باید از نتانیاهو، اردوغان یا ایران اینترنشنال فراتر برود و به خود ساختار برسد. کورد تا زمانی که فقط موضوع سخن دیگران باشد، حتی وقتی از او دفاع میکنند نیز در موقعیت وابستگی باقی میماند. دفاعی که سوژه را از سخن گفتن محروم کند، در سطح ساختاری هنوز شکلی از هژمونی قلدری و نمایندگی سلطەست. کورد به نتانیاهو یا کسی دیگر نیاز ندارد که به جای او “کورد” را بر زبان بیاورد؛ مسئله این است که خود بتواند جایگاه سخن گفتن را تصاحب کند. نتانیاهو نام کورد را به ارث نبرده که بتواند ان را مشروع یا نامشروع کند؛ اردوغان مالک معنای کورد نیست که بتواند ان را امنیتی تعریف کند؛ اینترناشنال نیز صاحب این نام نیست که بتواند ان را در ترجمه حذف یا جایگزین کند. نام کورد متعلق به دستگاههای قدرت نیست. مسئلەی رادیکال دقیقا از همینجا اغاز میشود: کورد نباید از دیگران بخواهد که نامش را درست تلفظ کنند؛ باید جایگاه تاریخی و سیاسیاش را به دست اورد که در ان دیگران نتوانند معنای وجود او را به جای او تعیین کنند. بنابراین مسئله در نهایت فقط مسئلەی “نامبردن” نیست؛ مسئلەی مالکیت بر نام، حقِ سخن گفتن و تولید سوژەی سیاسی ست. کورد باید از ابژەی ژئوپلیتیک به سوژەی سیاست تبدیل شود؛ از قربانیِ روایتشده به گویندەی روایت؛ از نامی که قدرتها هرگاه بخواهند به زبان میاورند یا حذف میکنند، به سوژهای که خود نام خویش را بر تاریخ تحمیل میکند و این یقینا، رادیکالترین پاسخ نە به این سەظلعی شوم کە بە کل تاریخ و ایندە است.