اجتماعی, اخبار, ویژه خبری, یادداشت

چه کسی راه را گم کرده است؟

(تأملی بر نمایشنامه «نابینایان» از قانون تا زندگی)
– دکتر ناصر سرگران؛ وکیل دادگستری و مدرس حقوق

گاهی با خودم فکر می‌کنم: اگر روزی راهنمای ما از میانمان برود، آیا ما راه را گم کرده‌ایم، یا از ابتدا یاد نگرفته‌ایم که چگونه راه خود را پیدا کنیم؟ و پرسش دشوارتر این است: اگر راه را نمی‌بینیم، آیا مسئولیت گم‌شدن تنها بر عهده ماست، یا باید از کسانی هم پرسید که قرار بوده مسیر را برایمان هموار کنند؟
این دغدغه مرا به یاد نمایشنامه «نابینایان» اثر موریس مترلینگ می‌اندازد؛ نمایشنامه‌ای که در آن، گروهی از افراد نابینا در جنگل، چشم‌به‌راه راهنمای خود هستند، بی‌آنکه بدانند او دیگر زنده نیست. آنان در انتظار کسی مانده‌اند که قرار بوده راه را نشانشان دهد؛ اما با غیبت او، انتظار به اضطراب و بلاتکلیفی تبدیل می‌شود. مترلینگ از دل این موقعیت، پرسشی عمیق درباره انسان، وابستگی، شناخت و مواجهه با ناشناخته‌ها پیش می‌کشد: وقتی راهنما حضور ندارد، چه کسی مسئول یافتن راه است؟
البته نابینایی در این نمایشنامه بیش از آنکه تصویری از زندگی واقعی افراد نابینا باشد، استعاره‌ای برای وضعیت انسان در برابر ناشناخته‌هاست. زندگی واقعی ما نشان می‌دهد که نابینایی نه به معنای ناتوانی از شناخت است و نه الزاماً به معنای وابستگی به دیگران. آنچه گاه مسیر زندگی را دشوار می‌کند، نه فقدان بینایی، بلکه موانعی است که جامعه بر سر راه مشارکت برابر انسان‌ها قرار می‌دهد.

 

من، به‌عنوان فردی نابینا، حقوق‌خوانده و کسی که سال‌ها در حوزه افراد دارای معلولیت و انجمن‌های آنان فعالیت کرده‌ام، این پرسش را از جهان نمایشنامه به واقعیت اجتماعی خودمان می‌آورم: آیا مسئله اصلی، دشواری یافتن مسیر برای افراد دارای آسیب بینایی است، یا جامعه‌ای که هنوز مسیرهای عمومی، فرصت‌های برابر و امکان مشارکت مستقل را برای همه فراهم نکرده است؟
وقتی پیاده‌روها برای تردد ایمن مناسب نیستند، اطلاعات و خدمات عمومی به شیوه‌های دسترس‌پذیر ارائه نمی‌شوند و فرصت‌های آموزشی و شغلی به‌طور برابر در اختیار افراد نابینا قرار نمی‌گیرند، باید پرسید چه کسی راه را گم کرده است؟ فردی که می‌خواهد مستقل زندگی کند، یا ساختاری که هنوز حق استقلال او را به‌درستی به رسمیت نشناخته است؟
این پرسش صرفاً اخلاقی یا عاطفی نیست؛ ابعاد روشن حقوقی دارد. جمهوری اسلامی ایران با تصویب قانون الحاق به کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت در سال ۱۳۸۷، به این چارچوب حقوقی پیوسته است. ماده ۹ کنوانسیون، دولت‌های عضو را به اتخاذ تدابیر لازم برای دسترس‌پذیری محیط فیزیکی، حمل‌ونقل، اطلاعات و ارتباطات و سایر خدمات عمومی ملزم می‌کند تا افراد دارای معلولیت بتوانند در شرایط برابر با دیگران زندگی مستقل داشته باشند و در همه ابعاد زندگی مشارکت کنند. ماده ۱۹ نیز بر حق زندگی در جامعه، برخورداری از حق انتخاب برابر و مشارکت کامل تأکید دارد.
در حقوق داخلی نیز قانون حمایت از حقوق معلولان مصوب ۱۳۹۶، تکالیف مشخصی بر عهده دستگاه‌های عمومی گذاشته است. ماده ۲ این قانون، دستگاه‌های مشمول را مکلف می‌کند در طراحی و احداث ساختمان‌ها، اماکن عمومی، معابر و وسایل خدماتی، امکان دسترسی و بهره‌مندی افراد دارای معلولیت را همچون سایر افراد فراهم کنند. ماده ۵ نیز به دسترس‌پذیری حمل‌ونقل عمومی می‌پردازد و ماده ۱۵، اختصاص حداقل سه درصد از مجوزهای استخدامی دستگاه‌های مشمول را به افراد دارای معلولیت واجد شرایط مقرر کرده است.

بنابراین، هنگامی که از پیاده‌روی ایمن، دسترسی به خدمات، اشتغال یا مشارکت اجتماعی افراد نابینا سخن می‌گوییم، صرفاً خواستار لطف و همراهی دیگران نیستیم؛ درباره حقوقی سخن می‌گوییم که برای تحقق آن‌ها تکالیف قانونی تعیین شده است. مسئله اساسی اینجاست که قانون، هرچند ضروری است، به‌تنهایی زندگی را تغییر نمی‌دهد. حق زمانی در زندگی واقعی معنا پیدا می‌کند که از متن قانون به بودجه و برنامه اجرایی، از برنامه به اقدام مؤثر و از اقدام به تجربه روزمره شهروندان راه یابد.
مسئولیت اجتماعی نیز نباید در همدلی، کمک‌های مقطعی یا رفتارهای خیرخواهانه خلاصه شود. گاهی مسئولانه‌ترین کار این است که به‌جای عبور دادن یک فرد از مانعی تکراری، خود مانع را از میان برداریم؛ به‌جای تصمیم‌گیری درباره افراد نابینا بدون حضور آنان، صدای خودشان را در فرایند تصمیم‌سازی بشنویم؛ و به‌جای ستایش توانمندی‌هایشان در مناسبت‌های نمادین، فرصت شکوفایی این توانمندی‌ها را در تمام روزهای سال فراهم کنیم.

 

از مسئولان انتظار می‌رود اجرای قوانین را به‌طور مستمر پیگیری کنند، موانع دسترس‌پذیری را کاهش دهند، فرصت‌های شغلی پیش‌بینی‌شده در قانون را جدی بگیرند و امکان مشارکت واقعی تشکل‌های افراد دارای معلولیت را در تصمیم‌گیری‌ها فراهم آورند. از جامعه نیز انتظار می‌رود نگاه مبتنی بر ترحم را با نگرشی مبتنی بر احترام، برابری و به‌رسمیت‌شناختن حق انتخاب جایگزین کند. افراد نابینا نه به ترحم و تصمیم‌گیری دیگران به جای خود نیاز دارند و نه به تعارفهای مرسوم مناسبتی؛ آنان به فرصت برابر، محیط دسترس‌پذیر و احترام به حق انتخاب و استقلال خود نیازمندند.
شاید پیام امروز نمایشنامه مترلینگ برای ما این نباشد که همواره باید کسی را برای راهنمایی خود پیدا کنیم؛ بلکه این باشد که هیچ انسانی نباید در مسیر زندگی به حال خود رها شود و هیچ جامعه‌ای نباید مسئولیت ساختن راه‌های امن و برابر را از دوش خود بردارد. استقلال فردی و مسئولیت اجتماعی در برابر یکدیگر قرار ندارند؛ استقلال زمانی امکان واقعی پیدا می‌کند که جامعه موانع آن را برطرف کرده باشد.
امروز مسئله این نیست که افراد نابینا می‌توانند راه خود را پیدا کنند یا نه؛ مسئله این است که آیا جامعه، حق آنان برای انتخاب مسیر، حرکت مستقل و حضور برابر را پذیرفته است؟ آیا قوانین را فقط تصویب کرده‌ایم، یا برای اجرای آن‌ها نیز پاسخ‌گو هستیم؟ و آیا در ارزیابی شهرها و نهادهایمان، تجربه زیسته کسانی را که با موانع دسترس‌پذیری مواجه‌اند، جدی می‌گیریم؟
راه را برای همه هموار کنیم؛ نه از سر دلسوزی، بلکه از سر باور به برابری حقوق انسان‌ها. جامعه‌ای که راه را برای افراد نابینا هموار می‌کند، تنها به یک گروه خدمت نکرده است؛ بلکه گامی به سوی شهری انسانی‌تر، عادلانه‌تر و شایسته‌تر برای همه برداشته است.

– یادداشت به بهانه ۱۵ اکتبر روز جهانی عصای سفید نگارش شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *